سینمای جهان » چشم‌انداز1399/05/09


فیلم به عنوان دستاورد تکنیکی

چگونه فیلم ببینیم - 62

ناقوس‌ها برای که به صدا درمی‌آیند

 

اگر درک کافی از رسانه‌ی فیلم و تکنیک‌های فیلم‌سازی داشته باشیم، ممکن است بخواهیم بر تمهیدات تکنیکی متمرکز شویم که فیلم‌ساز از آن‌ها استفاده می‌کند و به اهمیت آن‌ها در اثرگذاری همه‌جانبه‌ای توجه کنیم که روی فیلم می‌گذارند. در ارزیابی یک فیلم بر این اساس، توجه ما بیش‌تر معطوف به چگونگی برقراری ارتباط کارگردان با مخاطبان است تا این که چه چیزی را و یا چرا بیان می‌کند. بر اساس چنین استاندارد‌هایی، کامل‌ترین فیلم، آن است که بهترین استفاده را از توان بالقوه‌ی سینما کرده است. فیلم‌هایی مانند همشهری کین (1941) یا 2001 : یک ادیسه‌ی فضایی (1968) از این بابت در مرتبه‌ی بسیار بالایی قرار دارند. در ادامه پرسش‌هایی مطرح می‌شوند که باید در چنین مواردی در ذهن داشته باشیم:

  • چگونه این یا آن فیلم به‌خصوص از توان بالقوه‌ی سینما به ‌طور کامل بهره برده است؟
  • چه تکنیک‌های ابداعی به کار گرفته و تا چه اندازه آن‌ها مؤثر بوده‌اند؟
  • آیا در نگاه کلی، فیلم مورد نظر از نظر تکنیکی برتری دارد یا در مرتبه‌ی نازلی قرار می‌گیرد؟
  • از بعُد تکنیکی، کدام وجوه فیلم از همه قوی‌ترند و کدام یک ضعیف‌تر هستند؟

کوبریک برای فیلم ادیسه... از داگلاس اسلوکومب درخواست کرد برای فیلم‌برداری برخی صحنه‌ها لنز خاصی بسازد یا در صحنه‌ای که کایر دالیا بازیگر اصلی فیلم سوار بر سفینه‌اش از فضا‌های خاصی عبور می‌کند، استفاده‌ی کوبریک از نماهای نگاتیو که جلوه‌های رنگی متنوعی دارند، مبتکرانه است. هیچکاک در سرگیجه (1958) از حرکت رو به عقب دوربین و همزمان زوم به جلو استفاده کرد تا بتواند جلوه‌ی سرگیجه‌ی اسکاتی را به شکل بصری به نمایش بگذارد، یا در خبرنگار خارجی (1940) از فیلم تابانده شده بر روی یک پرده‌ی سفید و همزمان پاره کردن پارچه‌ی پرده و ارسال آب استفاده کرد تا نمای بدون قطع کردن سقوط یک هواپیما را در آب نمایش بدهد. او در طناب (1948) برای نخستین بار تلاش کرد یک فیلم را در یک نما فیلم‌برداری کند و فیلم قایق نجات (1944) را به ‌طور کامل در یک قایق فیلم‌برداری کرد. دیوید گریفیث فیلم تعصب (1916) را در چهار زمان مختلف روایت کرد و از برش موازی در این ‌چهار زمان استفاده کرد. کوبریک برای نخستین بار در تلألو (1980) از استیدی‌کم- وسیله‌ی حرکتی که تکان‌های دوربین هنگام حرکت را حذف می‌کند- برای صحنه‌های تعقیب بازیگران استفاده کرد. فریتس لانگ برای نخستین بار در تاریخ سینما آرمانشهری آینده‌گرا را در متروپولیس (1927) به نمایش گذاشت و ایزنشتین در رزمناو پوتمکین (1925) و در سکانس پلکان اودسا از مونتاژ برای کش آمدن زمان استفاده کرد.

فیلم به عنوان ویترین بازیگر
درخششگاهی توجه اصلی ما در تحلیل یک فیلم به بازی بازیگران و شخصیت‌های سینمایی است و مایلیم روی اجرای بازیگران و نقش‌های عمده‌ی یک فیلم تمرکز کنیم، خصوصاً که ستارگان تثیبت‌شده‌ی سینما، نقش‌ شخصیت‌های سینمایی مهمی را بازی کنند. مثلاً در تحلیل کازابلانکا (1942) گاهی دوست داریم شخصیت ریک و بازی همفری بوگارت در نقشی ماندگار را ارزیابی کنیم یا تحلیل شخصیت آلیشا هوبرمن (اینگرید برگمن) و سرنوشت او و عشق ظاهراً ناکامش به دولین (کری گرانت)  در بدنام (1946) برای ما جذابیت بیش‌تری دارد تا این که بدانیم امریکایی‌ها و به راز آن پودر‌های کذایی پی خواهند برد یا نه. در چنین رویکردی، فرض بر این است که بازیگر اصلی فیلم، مهم‌ترین تأثیر را بر کیفیت فیلم می‌گذارد و به خاطر مهارت او در بازیگری یا شخصیتی که نقشش را بازی می‌کند، تمام بار فیلم بر روی دوش اوست. بر اساس این داوری، بهترین فیلم آن است که شخصیت اصلی، سبک بازیگری یا خصوصیات فردی بازیگر نقش اصلی در میان سایر شخصیت‌ها و بازیگران جلوه‌ی بیش‌تری داشته باشد. بنابراین ما فیلم را به عنوان ویترینی برای نشان دادن استعداد بازیگرانش در نظر می‌گیریم و به فیلم به عنوان محلی برای تجلی شخصیت و بازی مریل استریپ، جک نیکلسن، همفری بوگارت، کاترین هپبورن، تام هنکس و یا تام کروز می‌دانیم. در چنین مواردی باید با دیگر فیلم‌های بازیگران مورد نظر آشنایی داشت تا بتوانیم بازی این یا آن بازیگر را با مقایسه با دیگر بازی‌های او ارزیابی کنیم.

در چنین رویکردی باید این پرسش‌ها را در نظر داشت:

  • تا چه اندازه شخصیت خاص یک بازیگر یا مهارت‌هایش در بازیگری مناسب نقش و شخصیت او در فیلم مورد نظر ما هستند؟
  • آیا نقشی که به بازیگر مورد نظر داده شده، متناسب با شخصیت سینمایی و مهارت او در بازیگری است یا او به عنوان بازیگر اصلی مجبور شده خودش را با نقش و شخصیت تطبیق بدهد؟
  • در مقایسه با فیلم‌های قبلی، تا چه حدی بازی این یا آن بازیگر خاص، قدرتمندانه بوده است؟
  • چه شباهت‌ها یا تفاوت‌های چشمگیری در شخصیت فیلم مورد نظرتان مشاهده می‌کنید که در نقش‌های قبلی تجربه شده‌اند؟
  • در مقایسه با آثار قبلی بازیگر مورد نظرتان، او در فیلمی که می‌خواهید آن را تحلیل کنید، با چه دشواری‌هایی روبه‌رو بوده و چه تغییری در سبک بازی‌اش داده است؟

گل کاکتوسآیا می‌توان سبک بازی جک نیکلسن در محله چینی‌ها (1974) را با شیوه‌ی بازیگری او در بهتر از این نمی‌شه (1996) یا درباره‌ی اشمیت (2002) مقایسه کرد؟ در فیلم پولانسکی او یک کارآگاه خصوصی با اعتماد به نفس بالاست که ناگهان پی می‌برد گرفتار شده و هر لحظه ممکن است پروانه‌ی کارش باطل بشود. در فیلم جیمز بروکس او نویسنده‌ای وسواسی است که حتی بلد نیست با یک خانم چطور باید حرف بزند و در فیلم سوم او پیرمردی‌ست که به دوران بازنشستگی و به تدریج به آخر خط رسیده است.

اینگرید برگمن در سونات پاییزی (1978) مادری‌ست پابه‌سن‌گذاشته که دخترش اوا (لیو اولمن) نفرت خود را از او پنهان نمی‌کند اما در ناقوس‌ها برای که به صدا درمی‌آیند (1943) زنی جوان و با طراوت است که در کشاکش جنگی بیرونی به نبردی درونی با خودش و عشق گرفتار آمده و در طلسم‌شده (1945) روانشناسی است که به بیمارش دل بسته و در گل کاکتوس (1969) عاقله‌زنی است که قرار است در زندگی تعریف دیگری از عشق و دوست داشتن بیابد. تحلیل چنین شخصیت‌های سینمایی و بازیگرانی که نقش‌هایی این چنین متنوع خلق کرده‌اند، نیاز دارد که بدانیم فراز و فرود بازی‌های یک بازیگر در کارنامه‌اش چگونه بوده است. در این میان گاهی حتی باید سراغ داده‌ها و مشاهداتی رفت که در نگاه نخست شاید نامربوط جلوه‌ کنند. مثلاً باید بدانیم که سیر بازیگری برگمن پس از آشنایی و ازدواج او با روسلینی چگونه بوده و او بعد از پایان تراژیک رابطه‌اش با این فیلم‌ساز در چه نقش‌هایی ظاهر شده و آیا سینما و نقش‌هایی که پذیرفته، برآمده از روحیات او در این دوران بوده یا نه.

کانال تلگرام ماهنامه سینمایی فیلم:

https://telegram.me/filmmagazine

آرشیو

سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: