به صرفه‌ترین سیم کارت

سینمای جهان » چشم‌انداز1398/05/08


نقش‌هایش

همچون در یک آینه (۴۵): درباره بازی‌های الیزابت تایلور

شاهپور عظیمی

 

سینما و حواشی‌­اش همواره آن‌­چنان فریبنده هستند که خیلی­‌ها با سودای شهرت و معروفیت راهی به پرده‌ی نقره­ای بگشایند و بخواهند «دیده شوند» سینمای هالیوود از این نظر رتبه‌ی نخست را دارد. خیلی­‌ها را به ضرب و زور تبلیغات روی جلد بسیاری از مجله­‌های سینمایی و غیرسینمایی نشاند اما چنین چهره‌­هایی توان ماندگاری نداشتند و با پای گذاشتن به میانسالی، حباب‌‌های موفقیت­‌شان یکی بعد از دیگری ترکید و دیگر نه از تاک نشانی ماند و نه از تاک‌­نشان. این امر درباره‌ی زنان بازیگر سینما بیش از پیش خودش را نشان داد و ستارگانی زیر نورهای رنگی خودش نشان دادند اما خیلی زود به سایه رفتند. برخی اما با این که پتانسیل چهره و جنجالی بودن را داشتند اما بازی­‌های‌شان نشان داد که اندوخته­‌هایی از «علم بازیگری» در وجودشان هست و همین نشان می­‌دهد که آن­‌ها بازیگران ماندگار سینمای کلاسیک باقی خواهند ماند.

الیزابت ریموند تایلور یکی از این بازیگران است که سیما و حواشی زندگی­‌اش همواره غلط‌­انداز بوده‌­اند و او را محبوب نگه داشتند اما دست‌کم چند بازی درخشان از او در یادها داریم که به تنهایی برای ماندگاری­اش کفایت می­‌کنند. گربه روی شیروانی داغ (1958) درام تنسی ویلیامز و نقش مگی «گربه­‌هه» بهترین فرصت را در اختیار تایلور قرار می­‌دهد تا توانایی­‌های بازیگری­‌اش را به نمایش بگذارد. مگی با بازی او زنی است ظاهراً شاد و سرخوش که درونش اما قیامتی برپا است. در میانه‌ی خانواده­‌ای گیر کرده که حکم هوای آلوده را برایش دارند اما نمی‌­تواند با بهترین آدمی که می‌­شناسد از آن­‌جا بگریزد چون بریک (پل نیومن) دیگر به او اعتماد ندارد. نگاه کنیم به صحنه‌ی استقبال احمقانه‌ی نوه­‌های پدربزرگ (برل آیوز) که مگی به جان آمدنش از این همه ریاکاری را با خشونتی به نمایش می­‌گذارد که از یک بازیگر زن هولیوود در دهه‌ی 1950 بعید است. همچنین صحنه‌هایی که در کمال نومیدی سعی دارد از تمام وجود زنانه‌­اش یاری بگیرد تا بریک را به زندگی بازگرداند.
چه کسی از ویرجینیاولف می‌ترسداصولاً پرسونای زن مقتدر اما آسیب‌­پذیر از جنس بازیگران هالیوودی نیست که به سادگی قابل نمایش باشد. در نگاه کلی می­‌توان مشاهده کرد که پرسونایی از این دست اصولاً در بازار این سینما خریداری نداشته‌­اند و تک‌وتوک ستارگانی را می­‌توان دید که چنین قابلیتی را به نمایش بگذارند از جمله کاترین هپبورن برای مثال در ناگهان تابستان گذشته (1959) که از قضا الیزابت تایلور با او همبازی است و در این فیلم منکیه‌­ویچ پرسونای دختری آسیب­‌دیده را بازی می­‌کند و البته هر دویشان نامزد دریافت جایزه‌ی اسکار نیز می­‌شوند.

تایلور این پرسونا را در فیلم دیگری به نمایش می‌­گذارد که این بار نیز پیشینه­‌ای تئاتری دارد. چه کسی از ویرجینیاولف می‌ترسد (1966) داستان زوجی است به آخر خط رسیده که تلاشی برای دوست داشتن یکدیگر نمی‌­کنند و تنها راه نجات را در ریختن زهر وجود خودشان به درون این زندگی تیره و تار یافته‌­اند و خود ویرانگری نوشداروی آن­‌ها است. مارتا با اجرای تایلور زنی است میانه‌­سال که از همان ابتدا پُز می­‌دهد و واقعیت را نه تنها انکار می‌­کند که آن را به سلیقه‌ی خودش بازسازی کرده است. مارتا از جرج (ریچار برتن) حرف نمی‌خورد و سعی دارد شانه‌به‌شانه‌ی او بددهانی کند و به قیمت ویرانی خودش پته‌ی زندگی‌‌شان را روی آب بریزد. اجرای تایلور از نقش مارتا اجرایی متکی به حرکات فیزیکی و بازی با چهره است. هر وقت که مارتا می‌خواهد جنگ تازه­ای را بر علیه‌ی جرج آغاز کند، با تبسمی مؤذیانه کارش را آغاز می­‌کند و به تدریج خشونت را به کلامش و حرکاتش می­‌افزاید. یادمان هست که تایلور برای بازی در این نقش چندین کیلو به وزنش افزود تا به فرم زنی چاق و میانسال برسد که یک جورهایی به عمد خودش را تن لش معرفی می­‌کند تا به این ترتیب مردش را آزار داده باشد. ادوارد البی نویسنده‌ی این نمایش در ابتدا پیشنهاد بازی بت دیویس و جیمز میسن برای دو نقش اصلی را پذیرفته بود اما با دیدن بازی تایلور و برتن باور کرد که این دو می‌­توانند شخصیت­‌هایش مخلوق او را روی پرده جان بدهند. الیزابت تایلور برای بازی در این نقش اسکار بهترین بازیگر زن را دریافت کرد.

کلئوپاترا او یک بار دیگر و در اقتباسی از شکسپیر نقش زنی تندخو را در برابر ریچارد برتن در رام کردن زن سرکش (1967) بازی کرد. فرانکو زفیره‌­لی در این فیلم بنای کار را بر بازی دو بازیگر اصلی­‌اش قرار می­‌دهد: الیزابت تایلور در نقش کاتارینا خواهر بزرگ­‌تری که آدم ستیز است و به هیچ صراطی مستقیم نیست و ریچارد برتن در نقش پتروچیو که آمده تا کارتارینا را به بند عاطفه بکشاند. تایلور همچنان و در این نقش زنی ستیزنده و تندخو را بر عهده دارد که کوتاه نمی‌­آید اما سرانجام تسلیم جریان زندگی می‌­شود. نکته‌­ای در این میان حایز اهمیت است که به بازی بازیگران چنین نقش­‌هایی ربط پیدا می­‌کند. اصولاً درام­‌های شکسپیری مانند دستورالعمل­‌های آماده برای کارگردان‌­های تئاتر و سینما هستند و به تبع کار بازیگر را راحت می­‌کنند اما کارگردان و بازیگری احتمالاً موفق هستند که دست‌وپا بسته‌ی نقش‌­ها نشوند و تفسیر خود را از نقش ارائه کنند. کاری که تایلور در اجرایش از نقش کاتارینا از عهده‌­اش بر می‌­آید.

کارنامه‌ی تایلور مملو از نقش‌­های مختلفی است از جمله پدرِ عروس (1950) ساخته‌ی مینه‌­لی که بازی او زیر سایه‌ی بازیگر قدرتمندی همچون اسپنسر تریسی قرار می­‌گیرد یا انعکاس در چشمان طلایی (1967) ساخته‌ی جان هیوستن و بر اساس رمانی از خانم کارسن مک‌­کالرز که نقش لئونورا پندرتن که همچنان این­‌جا نیز بازی‌­اش تحت­‌الشعاع حضور مارلون براندو در نقش سرگرد ولدون پندرتن قرار دارد. از سوی دیگر شکست مالی بزرگ کلئوپاترا (1963) مانع شد تا بازی او به چشم بیاید و از سوی دیگر در سال­‌های بعد نتوانست در نقشی ماندگار فرو برود و در یاد­ها باقی بماند. الیزابت تایلور با همان چند نقشش که از آن‌­ها یاد شد در حافظه‌ی دوستداران سینما جای خودش را دارد. هر چند که در بسیاری موارد انتخاب‌­هایش نتوانست جایگاه او را در سینما ارتقاء دهد و بیش‌­تر به سوی حاشیه‌­ها میل پیدا کرد. از ازدواج‌­ها و طلاق­‌های او و ریچارد برتن تا دفاع از مایکل جکسون در ماجرایی جنجال­‌برانگیز که به تبرئه شدن جکسون منجر شد و حتی سفر کوتاهش به ایران در سال­‌های گذشته، همه و همه هاله­‌ای از فرعیات پیرامون او ایجاد کردند که هیچ ربطی به هنر بازیگری نداشت. این، آن چیزی است که تقریباً در کمین هر بازیگری نشسته است که استعداد­­هایش او را بالا می‌­کِشند و شهرت‌طلب­ی‌هایش او را به زیر می­‌کِشند.

کانال تلگرام ماهنامه سینمایی فیلم:

https://telegram.me/filmmagazine

آرشیو

گروه خدمات گردشگری آهیل
جشنواره مردمی عمار
جشنواره انا من حسین
آموزشگاه دارالفنون
سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: