سینمای جهان » چشم‌انداز1398/05/22


بازیگر-کاراکتر

همچون در یک آینه (۴۷): درباره‌ی بازی‌های چارلی چاپلین

شاهپور عظیمی

 

در تاریخ سینما به ندرت به بازیگرانی برخورد می­‌کنیم که بازی­‌های‌شان از آن‌­ها کاراکتر ساخته باشند. به این معنا که وقتی بازیگری را روی پرده‌ی سینما می‌­بینیم، پیشاپیش بدانیم با چه کاراکتری روبرو هستیم و از آن مهم­‌تر آن بازیگر بتواند همچنان ما را در مقام تماشاگر شگفت زده بکند. در عرصه­‌ای محدود بلا لوگوسی و بوریس کارلف در سینمای وحشت چنین کردند، کما این که بعدها پیتر کوشینگ و کریستوفر لی این نقش­‌ها را در ده‌­های متأخر برعهده گرفتند، همان­‌طور که چارلز لافتن در گوژپشت نوتردام (1939) نیز چنین کرد.

در میان ستارگان ده‌­های مختلف هالیوود به جز چهره‌­ای استثنایی و ابر ستاره‌ی سینمای صامت چارلز اسپنسر چاپلین یا همان چارلی چاپلین، معادل دیگری نمی‌­شناسیم که چنین ویژگی داشته باشد (داستان فوق ستارگانی مانند باستر کیتن، یا در مقیاس­‌های اندک‌­تری هارولد لوید و دیگران به قول شخصیت سبیل، در فیلم وایلدر، آن، خودش داستان دیگری است!) در میان ستارگان سینمایی آن­ سالیان چه زن و چه مرد نیز کسی را نمی­شناسیم که بتواند با پرسونای چاپلین برابری کند. نه گاربوی بزرگ، نه حتی مری پیکفورد و داگلاس فربنکس (شرکای چاپلین در کمپانی فیلم­‌سازی) نتوانسته­‌اند مانند چاپلین کاری کنند که وقتی نخستین تصویرش را روی پرده‌ی سینما می­‌بینیم، پیش خودمان پرسونایش را مرور کرده و آماده باشیم که او بیاید و غوغایی برپا کند.

پسربچهکاراکتر چاپلین در سینمایش وجهی گسترده دارد. او یک ولگرد است. جایی ندارد بخوابد و به اصطلاح آسمان جل است که این باعث می‌­شود احساسات تماشاگر را فعال کند. در ظاهر شخصیت ولگرد ما آدم معصومی است که اجتماع در حقش بد کرده و بیچاره­اش کرده است اما اندکی که می­‌گذرد، روی دیگر سکه‌ی شخصیت او خودش را نشان می­‌دهد. او آب زیرکاه است و حتی از گاز زدن غذای خوشمزه‌ی یک بچه نیز نمی­‌گذرد. با اخلاقیات مرسوم جامعه سر سازگاری ندارد. در پسربچه (1921) وقتی قرار است پسربچه‌­ای را که سرپرستی او را بر عهده دارد با پسرک دیگری مبارزه کند، دیگر برایش مهم نیست که انسانیت چه حکم می­‌کند اما وقتی پای زور به میان می‌­آید و برادر بزرگ‌­تر از راه می‌­رسد شخصیت چارلی صد‌و‌هشتادوچند درجه تغییر می‌­کند و ناگهان یادش می‌­آید که از انسانیت به  دور است که پسرکی از دست پسربچه‌ی او کتک بخورد. در خیابان آرام (1917) نشان می‌­دهد که شخصیت ولگرد ما حتی برای حفظ نظم موجود حاضر است کلک بزند و اریک کمپل تنومند را با استفاده از گاز چراغ خیابان رام می­‌کند. با این همه پشت هم اندازی او عشق و بارقه‌­هایش را می‌شناسد و در روشنایی‌‌های شهر (1931) تمام تلاشش را می‌­کند تا آن دختر نابینا شفاء پیدا کند اما در انتها او بار دیگر تنها می­‌ماند. ولگرد کوچولوی سینمای صامت فراموش نمی‌­کند که به تماشاگرانش یادآوری کند که تکنولوژی تا کجاهای زندگی او که نمی­‌رود. او در این میان فراموش نمی­‌کند که ایده‌ئولوژی را هم بنوازد. چارلی پرچم سرخی را که انتهای کامیون حامل آهن­‌ها است از روی زمین برمی­‌دارد و راه می­‌افتد و عده‌‌ای پشت سرش راه می‌­افتند و او لیدر آن­‌ها می­‌شود.

کاراکتر چارلی ولگرد بسیار پرتحرک است. لحظه‌­ای آرام و قرار ندارد. هر بار که بنا باشد از دست پلیس­‌ها فرار کند انرژی­‌اش مضاعف می­‌شود اما مثل این است که هرگز از انرژی‌­اش برای رفع و رجوع زندگی دشوارش استفاده نمی‌­کند. او درواقع این‌گونه زندگی کردن را دوست دارد. مثل این است که خودش برای خودش یک رابین هود است. تمام تلاشش را می­‌کند که از دارا­ها بگیرد و آن را برای خودش نگه دارد! اما اگر در این میان کسی را مستحق یافت، درآمدش را دریغ نمی‌­کند اما از ابتدا خودش برای خودش مهم است. وقتی قرار است برای خودش و دیگری قند در فنجانش بریزد ابتدا به دو یا سه حبه قند بسنده می­‌کند اما وسوسه به جانش می­‌افتد و سرانجام قندان را در فنجانش خالی می‌­کند. در همان فیلم پسر بچه استراتژی پیدا کردن مشتری برای  شیشه فروشی، شکستن شیشه‌ی همسایه­‌ها و سر رسیدن چارلی به عنوان شیشه فروش سیار است. یا موقعی که سوار بر کشتی است و امواج دریا کشتی را کژ و مژ می‌­کند،‌ هر بار که بشقاب فرد مقابل به طرفش می­آید، او قاشقی از آن را مزمزه می‌­کند.

کاراکتر-شخصیتی که چاپلین برای سینما ابداع کار کرد و در تمام آثاری با این مضمون موفق و ماندگار شد از شخصیت چاپلین یک شخصیت سینمایی ساخت و آن‌­چنان با شخصیت او واقعی او عجین شد که تماشاگران سینما دوست نداشتند ببینند که این شخصیت در فیلمی به زنان ثروتمند سم می­‌خوراند: مسیو وردو (1947) اگر چه شخصیت چارلی ولگرد پشت هم انداز بود اما نه آن­‌قدر که قصد جان کسی را بکند. حتی دیکتاتور بزرگ (1940) و آن سخنرانی اکنون دیگر سرشناسی که در انتهای فیلم شاهدش هستیم از پرسونای چارلی فاصله­‌ها دارند. چارلی در تمام لحظه­‌های حضورش در قالب این شخصیت نه تنها نخواست که مصلح اجتماعی باشد که تنها و تنها در قالب شرایطی مشروط تلاش می‌­کرد به دیگران کمک کند. یادمان باشد که چاپلین در تمام سال­‌هایی که این شخصیت را پرورش داد و جلوی دوربین برد، درواقع در حال شکل دادن به شخصیت سینمایی خودش نیز بود و این دامی است که شخصیت-کاراکتر همواره در آن گرفتار خواهد شد و هرگز نمی­‌تواند آن تصویر آرمانی را که ایجاد کرده بشکند یا حتی خدشه‌­ای به آن وارد کند. این همان تیغ دو دمی است که ستاره­‌ای همچون گرتا گاربو را وا می‌­دارد برای صیانت از پرسونای دوران سینمای صامت‌­اش خیلی زود از بازیگری کناره بگیرد. البته در این میان بازیگرانی دیده می­‌شوند که به این «میزانسن» وقعی نمی­‌نهند و تا جایی که توان دارند به آن ادامه می­‌دهند اما نتیجه‌ی به دست آمده نشان می­‌دهد که واقعیت چیز دیگری است. تلاش جیم کری برای دور شدن از پرسونای همیشگی­‌اش و حضور در آثاری مانند درخشش ابدی یک ذهن پاک (2004) و شماره 23 (2007) که به خاطر بازی در آن نامزد دریافت تمشک زرین شد، مشتی است نمونه‌ی خروار از این دام نامریی بازیگری که بازیگران بزرگی را از آنِ خود کرده است. با این همه چارلی چاپلین و پرسونای صمیمی و دوست­‌داستنی‌­اش توانستند در تاریخ نه چندان طولانی سینمای جهان جایگاه والایی را به خودشان اختصاص دهند که این ربطی به قضاوت نگارنده ندارد و جایگاه چاپلین در سینمای جهان مشخص بوده و هست.

کانال تلگرام ماهنامه سینمایی فیلم:

https://telegram.me/filmmagazine

آرشیو

سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: