سینمای ایران » نقد و بررسی1398/01/27


تقابل نقش و بازیگر

همچون در یک آینه (۳۱): نگاهی به برخی بازی‌های حمید فرخ‌نژاد

شاهپور عظیمی
عکس از ساتیار امامی

 

بازیگرانی را سراغ داریم که بازی­‌های‌شان بسیار به بازی بازیگران مقابل‌شان وابسته است. حتی گاهی می­‌شنویم که یک بازیگر در سکانسی که بناست نماهای درشتش گرفته شود، از بازیگر روبرویش می­‌خواهد که در صحنه حضور داشته باشد و عکس‌العمل نشان دهد تا او بتواند بازی‌­اش را به طرزی پذیرفتنی ارائه کند. در این میان بازیگران دیگری را سراغ داریم که چنین نیستند. نه این که حضور بازیگر مقابل برای‌شان بی‌­تفاوت باشد. آن­‌ها ترجیح می‌­دهند که بازی و موقعیت نمایشی را خودشان «دربیاورند» و تلاش دارند که به تنهایی حس بازی را پیدا کرده و آن را اجرا کنند. به نظر می‌­رسد حمید فرخ‌نژاد در پاره­ای از فیلم‌هایی که در آن­ها ظاهر شده، از چنین رویکردی پیروی کرده است.

نخستین تصویری که از او در حافظة سینمایی ما دیده می­‌شود؛ نقش فرهان در عروس آتش (1378) است. فرهان با بازی فرخ‌­نژاد مردی است بدوی که کاری درست و حساب ندارد. چندان سوادی هم ندارد اما زیر و بم زندگی را خوب می‌­شناسد و اجازه نمی­‌دهد دیگران برایش تصمیم بگیرند که چه بکند یا نکند اما با این همه مطیع امر عشیره‌­اش باقی می­‌ماند و بنای ازدواج با دختر عمویش احلام (غزل صارمی). نخستین بار که شاهد گفت­‌و­گوی جدی فرهان و احلام هستیم، ناگهان روی دیگر سکة این مرد ما را شوکه می­‌کند. فرخ‌­نژاد در لباس بلند محلی از دور می­‌آید. در ضمن راه آمدن لباس و سربندش را مرتب می‌­کند. نوع راه رفتنش نشان نمی­‌دهد که با آدمی جدی روبرو باشیم، بی خیال و لخ لخ کنان راه می­آید. حتی در ابتدای دیالوگ­‌هایش به نوعی گیج و ویج به نظر می‌­رسد اما در چرخشی ناگهانی، نگاه خیره و تند فرهان و تحکمی که در کلامش به چشم می­‌خورد، وجهی خطرناک از این شخصیت را به نمایش می‌­گذارد

عروس آتش با این همه در ادامه و مثلاً در سکانس‌­های برخورد با دکتر (مهدی احمدی) درد‌و‌دل کردنش با خاله (سلیمه رنگزن) و حتی پرخاش‌­هایش به پیرزنانی که پشت سر احلام حرف می‌­زنند (من بعد هر کسی پشت سر این دختر حرف بزنه، دهنش کاگل می‌گیرُم) فرهان با بازی فرخ­‌نژاد یکی از جذاب­‌ترین شخصیت­‌های سینمای ایران را به نمایش می‌­گذارد. این جذابیت همچنان و در ارتفاع پست (1380) و نقش قاسم نمود دارد. این بار نیز فرخ‌­نژاد نقش مردی جنوبی را بازی می­‌کند که می­‌خواهد با دست زدن به حرکتی خطرناک از کشورش کوچ کند. نوع برخورد قاسم با برادران و فامیل همسرش، نوع گفت­‌وگویش با خلبان (محمد علی اینانلو) و طنز سیاهی که در رفتار و کلامش وجود دارد، فراتر از نقش قاسم عمل می­‌کند و شاید برخلاف سیر طبیعی فیلم، شخصیتی سمپاتیک از قاسم را به نمایش می­‌گذارد.

چهارشنبه‌­سوری (1384) فرهان و قاسم را از جنوب به تهران می‌­آورد و حمید فرخ­‌نژاد این بار نقش مرتضی را بازی می­‌کند که هم راه زندگی‌­اش را کج کرده و هم نگران این است که مژده (هدیه تهرانی) همسرش این را بداند. مرتضی با بازی فرخ‌­نژاد، هم آب زیرکاه است و هم آسیب­‌پذیر. هم مژده را در خیابان زیر مشت و لگد می­‌گیرد و هم پیش سیمین بغض می­‌کند. برخی اوقات برای آن­‌هایی که بازی یک بازیگر در فیلمی را دنبال می­‌کنند، دشوار است بداند که نویسنده‌ی فیلم­نامة آن فیلم، نقش را بر اساس یک بازیگر نوشته یا ابتدا یک نقش و شخصیت را روی کاغذ آورده و سپس به دنبال بازیگر مناسب آن نقش بوده است. این همه تناقض در شخصیت مرتضی که فرخ‌­نژاد با طمئنینه­‌ها و تته پته کردن­­‌هایش، آن­‌ها را به نمایش می­‌گذارد، نکته‌­ای است که به آن اشاره کردیم. به همین سبک و سیاق، نقش­‌های امیر ستوده در دموکراسی تو روز روشن (1389)، مشکل گیتی (1395)، وجه دیگری را به نمایش می‌­گذارند و فرخ­‌نژاد با تناسب کم­‌تری در جلد چنین شخصیت­‌هایی فرو رفته است، هر چند که نقش نسبتاً کوتاه مرتضی در لاتاری (1396) چیزی خلاف این را به نمایش می­‌گذارد. فرخ‌­نژاد این نقش و شخصیت را با ایجاد اعتماد به نفس در مرتضی به نمایش گذاشته است. عصبیت­‌های مرتضی در برابر موسی (هادی حجازی­‌فر) و حتی کم­‌آوردن­‌هایش و حبس کردن موسی و امیر علی (ساعد سهیلی)، همه و همه در قالب شخصیتی نقش جای گرفته‌­اند و خونسردی مرتضی وقتی سامی را می‌­زند و انگار همه چیز طراحی و برنامه‌­ریزی خودش بوده، بعد دیگری از بازی او را به نمایش گذاشته که شاید تا پیش از این حتی کم‌­تر شاهدش بوده‌­ایم.

چهارشنبه‌­سوری نقش عباس در گشت ارشاد (1391) و ادامه­‌اش در گشت ارشاد 2 (1395) به نوعی نخستین تجربه­‌های فرخ­‌نژاد در عرصه‌ی کمدی و بعد از عدم موفقیت­‌اش در نقش سهراب در آتشکار (1389) است. بر اساس قانونی نانوشته، حتی جدی­‌ترین بازیگران سینما که در کارنامه­‌شان همواره نقش‌­های تراژیک به چشم می­‌خورد، بسیار مایل هستند که برای یک بار هم که شده، نقشی کمیک را تجربه کنند. بازیگران سینمای ایران نیز از این قاعده مستثنی نیستند. فرخ­‌نژاد نیز با بازی در نقش عباس به چنین عرصه‌ای پای می­‌گذارد و سپس با خوب­، بد، جلف (1394) سرگرد شادمان به بازی در این عرصه ادامه می­‌دهد که با توجه به نقش­‌های کمیک اخیرش، نقش سرگرد یکی از پذیرفتنی نقش­‌های کمیک او به نظر می‌­رسد. سرگرد شادمان با بازی او آدمی است جدی و بی­‌حوصله که دست سرنوشت اکنون او را سر راه دو بازیگر پرحوصله و کم‌و‌بیش کم­‌هوش قرار داده که در این میان، البته شخصیتی نیز به نام خانم آزاده (ویشکا آسایش) نیز وجود دارد که در انتها دل سرگرد را بالاخره تکان می‌­دهد. فرخ‌­نژاد حال و حوصله پژمان جمشیدی و سام درخشانی را ندارد اما جدیتش را این دو به باد فنا می‌­دهند. نگاه کنیم به بازی فرخ­‌نژاد وقتی قرار است از مژده قنبرزاده (آزاده صمدی) در مورد محمود معتضدی پرس‌و‌جو کند اما طرف مقابل آن­‌قدر در حال و هوای دیگری است که هر­چه بیش­‌تر باعث دل‌زدگی سرگرد می­‌شود و یا سکانسی که سرگرد و دیگران دست و پای‌شان بسته شده و ناگهان پی می‌­بریم که دل سرگرد پیش خانم آزاده است. دقیقاً در همین سکانس‌­هاست که بار دیگر به فکر فرو می‌­رویم که آیا نقش برای بازیگر نوشته شده  یا ابتدا نقش روی کاغذ آمده و سپس بازیگر آن یافته شده است.

حمید فرخ­‌نژاد در سال­‌های اخیر ترجیح داده که همچنان سراغ نقش‌­های کمیک برود و در آثار جدی و تراژیک کم‌­تر ظاهر شده است. بنابراین این مرتبه اما، نمی­‌توان به صراحت به این نتیجه رسید که آیا این بازیگر بوده که نقش­‌ها را پذیرفته یا این نقش­‌ها هستند که در خور بازی او بوده­‌اند و یا نبوده‌­اند.

کانال تلگرام ماهنامه سینمایی فیلم:

https://telegram.me/filmmagazine

آرشیو

سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: