شهریور 1399 - شماره 574

چشم‌انداز: 574

سینمای ایران: مرور خبرهای مرداد: میدانگاه داغ و تیغ‌های آخته
پوریا ذوالفقاری:
سینمای ایران وارد دوران تازه‌ای می‌شود ولی این «دوران تازه» عبارت امیدوارکننده‌ای نیست. تازگی این دوران را جنس تازه‌ی جدل‌ها و اختلافات و شکل‌های جدید بی‌عدالتی رقم می‌زند. با تأکید و قاطعیت می‌توان گفت هیچ عرصه‌ای در سینما و تلویزیون و شبکه‌ی خانگی ما بدون بحران نیست.

آلترناتیوسازی و گریز از واقعیت: پیش‌درآمدی بر سریال‌های شبکه‌ی خانگی
بهزاد عشقی:
مجموعه‌های نمایش خانگی، البته در مقیاس ارزش‌های زیبایی‌شناسی و رویکردهای فکری و اجتماعی، چندان موجه و قابل‌دفاع نیستند اما هر چه باشد بدتر از مجموعه‌های سیما نیستند و در فضای به‌نسبت آزادتری تولید می‌شوند و انحصار سیما را می‌شکنند و فضای دل‌چسپ‌تری برای مردم پدید می‌آورند. دریغا که انحصارطلبان و ارتدکس‌های فرهنگی، همین گشایش نیم‌بند را نیز تاب نمی‌آورند و پاشنه ور کشیده‌اند که در لوای دفاع از اخلاق و ارزش‌ها، مسئولیت ساخت این مجموعه‌ها را در کف باکفایت سیما بگذارند.

میخواهم زنده بمانم!: سینما و پزشکی: شرح حال سینما در دوران کرونا
مصطفی جلالی‌فخر:
بهتر شدن وضع نمایش فیلم در سالن‌ها هم به اعتمادسازی کافی نیاز دارد. وزارت بهداشت، نیروی انسانی کافی و توان مالی نظارت مؤثر بر سالن‌ها را ندارد. وزارت ارشاد باید خودش دست به کار شود و رعایت سخت‌گیرانه‌ی پروتکل‌های بهداشتی را به صورت منظم و کارآمد ارزیابی کند. طبعاً وقتی مردم احساس امنیت بیش‌تری داشته باشند، می‌توان انتظار بهبود آمار را در این زمینه داشت.

نجات از گرداب طنز: سریالهای نمایشی تلویزیون در نیمه‌ی اول سال
مازیار معاونی:
در پنج ماهی که از آغاز سال گذشته، برقرار نبودن تعادل میان گونه‌های مختلف نمایشی از جمله معضلات آشکاری بود که از همان ماه اول و مجموعه‌های نوروزی شروع شد... شاید بد نباشد بحث را با این پرسش بدیهی آغاز کنیم که آیا سازمان صداوسیما به عنوان تنها رسانه‌ی تلویزیونی مجاز کشور در تنظیم کنداکتور کانال‌های چندگانه‌ی خود آیا باید به مؤلفه‌ی مهم حفظ تعادل و توجه به برقراری تنوع در برنامه‌های روی آنتن نظر داشته باشد یا نه؟

درگذشتگان: خسرو سینایی: زنده‌یاد...
علی شیرازی:
خسرو سینایی کارگردان فیلم‌های کوتاه و بلند مستند و داستانی، فیلم‌نامه‌نویس، تدوینگر، آهنگ‌ساز، شاعر و نوازنده‌ی آکاردئون یازدهم مرداد 1399 در هشتادسالگی بر اثر ابتلا به ویروس کرونا درگذشت. او از نسلی بود که پس از آشنایی و علاقه به هنر هفتم کوشید دانش سینمایی‌اش را ارتقا دهد. به وقت حرفه‌ای شدن نیز تا جایی که در توان داشت کوشید تن به قواعد بازار ندهد.

خسرو سینایی، آن گونه که تجربه کردم و میشناختم
هوشنگ گلمکانی:
آن قدر اهل حساب و اصول بود (یا من او را این طور شناخته بودم) که انتظارش را در کوچههای عشق نداشتم. برای همین غافل‌گیر شدم و همه‌ی خاطرات گذشته را کنار گذاشتم. پس استاد هم اهل عشق و نوستالژی بود. بنابراین بی‌خیال آن تلخی و کدورت. نقدی آمیخته با تحسین بر در کوچه‌های عشق نوشتم... 

همچون یک استاد
علی لقمانی:
بسیار منضبط بود و به قول و قرارش پای‌بند. هیچ‌گاه در برف و یخ‌بندان آن سال‌های شمیران که همه چیز فلج می‌شد، دیر سر کلاس حاضر نشد، یا هیچ‌گاه در ترافیک‌های فرضی گیر نکرد. همین انتظار را هم از دانشجویانش داشت.

ماه‌چهره خلیلی: ماهِ پروین
علی شیرازی:
ماه‌چهره خلیلی توسط زنده‌یاد قادری که همواره در پی کشف و معرفی چهره‌های جدید و به‌ویژه جوان به دنیای بازیگری بود پا به این عرصه گذاشت. اما خلیلی با برداشتن نخستین گام‌ها دانست که برای ماندگاری در بازیگری به دانستن بیش‌تری نیاز دارد و وقتی فعالیت هنری برایش جدی‌تر شد، دوره‌ی دیگری را در زمینه‌ی بازیگری و کارگردانی در آموزشگاه زنده‌یاد حمید سمندریان در سال 1384 گذراند.

بهمن مفید: به رضاموتوری بگین عباسقراضه مُرد...
علی شیرازی:
همه چیز از یک تک‌گویی بلند و گیرا شروع شد. قیصر خیلی چیزها برای تقلید و مُد شدن داشت: کفش و جوراب و موی قیصری در میان مردان جوان، رونق گرفتن سینمای جاهلی، تقویت و جدی گرفته شدن موج نو و بیش از آن موسیقی فیلم در ایران... در بین بازیگران نقش‌های مکمل و فرعی نیز چهره و نام ناصر ملک‌مطیعی و بهمن مفید هر دو به‌نوعی در ذهن بینندگان قیصر ثبت می‌شود. هنوز هم می‌توان تقلید این تک‌گویی را در بین نوجوانان و جوانان ایرانی دید. اما این فقط یک تک‌گویی بامزه نبود. تماشاگر مهر این شخصیت را به دل سپرد.

در حسرت پرواز آن طوطی سخنگو
جواد طوسی:
آقابهمن بگذار به عنوان ادای احترام، با مرگ خاموش و بی‌هیاهویت بازی کودکانه و رؤیاپردازی کنم: رضاجانِ موتوری، رفیقت عباس‌قراضه را تحویل بگیر! او نتوانست دوری‌ات را تحمل کند و آمد کنار خودت. نه کاکا رستم، حرف داش‌آکل را پس می‌گیرم. اصلاً تو میوه‌ی تلخ نیستی. دلم هوای رجزخوانی‌ات را کرده... بیا و برای اهل شیراز نهیبِ دوباره‌ای بزن!

در انتظار قیصری متعلق به امروز بود...
پرویز نوری:
آخرین بار بهمن مفید را در نشست بزرگداشت «چهل‌سالگی فیلم قیصر» در جشنواره‌ی فیلم تصویر (تصویر سال) دیدم. او با تأخیر در جلسه حاضر شد و با اشاره به تأخیرش گفت: «من حدود چهار ساعت با راننده دنبال خانه‌ی هنرمندان می‌گشتم که راننده از من پرسید تو چه هنرمندی هستی که خانه‌ی خودت را بلد نیستی؟!»

تارِ یحیی، آویخته بر دیوار: گفتوگو با بهمن مفید: گفت‌وگوکننده: بابک صحرایی
بازيگری را می‌بينيد که واقعاً زحمت کشيده تا بشود فلانی. اين آدم را وقتی کنار می‌گذارند خيلی دلش می‌سوزد. من اما از بچگی کارم همين بوده. يک روز هم به‌می‌گفتند نکن و من هم ديگر نمی‌کنم. اگر کاری با من داشتند و آمدند دنبالم می‌روم و بازی می‌کنم. اگر هم نيامدند که هيچ. شما هيچ فيلمی را پيدا نمی‌کنيد که من رفته باشم گفته باشم فلان نقش را به من بدهيد.

سینمای جهان: دلاورانه خون به پاکن!: نگاهی به جریانی مهم در سینمای هنگکنگ و تأثیرهای آن بر هالیوود
بهدین کریمی:
از دهه‌ی 1970 به این سو، بازیگران و فیلم‌هایی هنگ‌کنگی در ژانرهای مختلف (از اکشن و جنایی گرفته تا ملودرام و تاریخی و صدالبته رزمی) نه‌تنها در چهار گوشه‌ی جهان مخاطبان فراوانی را مجذوب خود کردند بلکه منتقدان و فیلم‌سازان غربی را نیز به تحسین واداشته‌اند.

آخرین ترانه: گفتوگو با کلودیا یوسا، کارگردان «شیرسوگواری»
حسن تهرانی:
این دوران لعنتی کرونا که همه چیز را به نابودی کشانده، شاید تنها حُسن‌اش این باشد که در این ساعت‌ها و روزهای گم‌گشتگی به دنبال تحقق آرزوهای ناکام‌شده‌مان برویم. این دوران باعث شده که فیلم‌هایی از گذشته حیاتی تازه بیابند و دوباره مطرح شوند. فیلم شیر سوگواری محصول پرو یکی از این فیلم‌هاست. دنیای سیاه و تلخی که کلودیا یوسا در این فیلم به نمایش می‌گذارد، ارتباطی زیرپوستی با روزگار دهشتناک کرونایی دارد.

فیلم‌های روز: هملیتن (تامس کیل): از راه رسیده‌ای در گردباد
شهرام جعفری‌نژاد:
از بخت‌های خوشِ این دوران کرونایی، یکی هم پخش آنلاین و زودهنگام همیلتن است! این فیلم که ضبط سینمایی و بسیار حرفه‌ای یکی از مشهورترین و تحسین‌شده‌ترین نمایش‌های موزیکال برادوِی از سال 2016 تا کنون به شمار می‌رود. (نامزد بیش از سی و برنده‌ی بیش از بیست جایزه‌ی معتبر از جمله دریافت هشت جایزه‌ی دراما دِسک، دریافت جایزه‌ی پولیتزر بهترین درام، نامزدی شانزده جایزه‌ی تونی و برنده‌شدن در یازده رشته‌ی اصلی، دریافت جایزه‌ی گِرَمی بهترین آلبوم نمایش موزیکال و...)

رادیواکتیو (مرجان ساتراپی): کاشفان مردد شوکران
هوشنگ گلمکانی:
از حیث سینمایی، رادیواکتیو یک فیلم استاندارد زندگی‌نامه‌ای است که در لحظه‌هایی از گرافیک استفاده‌ی مختصری شده. فیلم‌ساز کوشیده موضوع فیلم را از محدوده‌ی زندگی یک دانشمند فراتر ببرد و ضمناً به گرایش‌های فمینیستی‌اش نیز پاسخ دهد.

جو کوچولو (جسیکا هاسنر): از میان پچ‌پچ گل‌ها...
دامون قنبرزاده:
خانم جسیکا هاسنر اتریشی، در ششمین فیلم بلند خود، با چیره‌دستی، دنیایی جنون‌زده می‌سازد که در عین زیبایی، ترسناک و دلهره‌آور است. همچنان‌که آن گل‌های قرمز، در عین زیبایی، مرموزند و انگار انسان و دنیا را به تسخیر خود درمی‌آوردند.

پادشاه جزیره‌ی استیتن(جاد آپاتو): کت و شلوار کهنه‌ی بابا!
رضا زمانی:
مهم‌ترین مشکل فیلم، فیلم‌نامه‌ی آن است که بین فراز و فرودهایش وحدت ارگانیکی برقرار نیست و بعد از یک نیمه‌ی خسته‌کننده، در نیمه‌ی دوم با پشت هم قرار دادن رویدادهای تصادفی و بدون چفت‌وبست، به پایان‌بندی قابل‌قبولی ختم نمی‌شود.

این باید بهشت باشد(الیا سلیمان):‌ نگاه خیره‌ی ا. س.
رامین صادق‌خانجانی:
ساخته‌ی جدید الیا سلیمان نزدیک به یک دهه پس از زمانی که باقی میماند حکم دنباله‌ی غیررسمی آن و همچون فیلم قبلی - حتی بیش‌تر - دارای وجهی آشکارا خودنگارانه و بالطبع شخصی است. رابطه بین دو فیلم حتی خود را به شکل حضور صحنه‌هایی با لوکیشن/ زمینه‌ی مشابه به نمایش می‌گذارد.

باکورائو/ بکورا(جولیانو دورنلس، کلبر ماندونسا): خون به پا خواهد شد
خشایار سنجری:
در باکورائو نشانی از شخصیت‌پردازی کلاسیک یا درخشش یک قهرمان دیده نمی‌شود. در روندی متمایز و نادر، با تعویض هر سکانس، قصه‌ی باکورائو، با شخصیتی جدید همگام می‌شود و به سوی نقاط عطف پیش می‌رود. هر کدام از ساکنان روستا، به اهرمی برای پیشبرد داستان بدل می‌شوند و این مسیر تا انتها ادامه می‌یابد.

دورانزیبا(نیکلاس بدوس): داستان‌سرایی قطرات باران
رومینا خلج:
شرکتی برای مشتریان خود هر دوره‌ای را که بخواهند بازآفرینی می‌کند؛ چه آن دوره مربوط به آلمان عصر نازی باشد، چه روزگار ویکتوریایی. انتخاب ویکتور برای بازگشت به دهه‌ی هفتاد فرانسه، تلاش در جهت ترمیم و بازسازی گذشته‌ای است که برایش سرشار از شور و عشق و لذت بوده است.

منظر انسانگرای زنانه: بررسی عنصر خشونت در چهار فیلم از چهار فیلمساز زن
شهرزاد امیرشاه‌کرمی:
شمار فیلم‌سازان زنی که در جشنواره‌ی کن و مراسم اسکار، جوایز اصلی را گرفته‌اند یا نامزد دریافت جایزه‌ی بهترین کارگردانی شده‌اند، به تعداد انگشتان دو دست نمی‌رسد. چهار فیلم‌ساز که هر یک برای نخستین یا دومین بار در جشنواره‌ی کن یا مراسم اسکار برنده یا کاندیدای دریافت جایزه شده‌اند، انتخاب شد. از میان ویژگی‌های مشترک موجود بین چهار فیلم این کارگردانان، بررسی عنصر خشونت که به شکل‌های مختلف در آن‌ها وجود دارد، هدف این مطلب است.

فلاشبک در نمای متوسط: متولدچهارمژوییه (الیور استون): همه‌چیز از خانواده آغاز می‌شود 
هوشنگ راستی: امتیاز اصلی فیلم این است که کوویک و استون لبه‌ی تیز انتقادشان را متوجه ارکان اصلی جامعه، یعنی خانواده، کرده‌اند. صحنه‌ای که ران کوویک از جنگ برگشته روی صندلی چرخ‌دار با مادرش مرافعه می‌کند کلید اصلی فیلم است. نویسنده و کارگردان به‌خوبی می‌دانسته‌اند که ریشه‌ی اصلی در تعلیم و تربیت خانواده‌ها است که جهان‌بینی افراد را می‌سازد.

سریال روز:  این ما هستیم (دن فوگلمن): گذشته در ادامه‌ی حال
ارسیا تقوا:
این سریال بی‌آن‌که دافعه‌برانگیز باشد ما را به ژرفای زندگی با همه‌ی افت‌وخیزهایش می‌برد. هر چه حس مثبت و منفی بلدیم چنگ می‌زند و با واقعیت زندگی به عریان‌ترین شکل ممکن مواجه می‌شویم. می‌شود این چهار فصل از سریال را به آن‌هایی که گمان دارند بدبختی‌های‌های زندگی آخرین کورسوهای امیدشان را بسته، پیشنهاد کرد...

بیایمان (ماریا شرادر): شوق آواز خواندن پیش گوش‌های نامحرم
هومن جعفری:
داستان بیایمان بر اساس یک ماجرای واقعی روایت می‌شود. داستان زندگی زنی یهودی که از «اجتماع‌-فرقه» خاص خودش برید و به آلمان رفت تا زندگی دیگری را آغاز کند و این یعنی دل بریدن از تمام ریشه‌ها و سنت‌ها، قطع ارتباط با تمام آدم‌ها و حتی بایکوت شدن توسط تمام عزیزان و تلاش برای آن که طور دیگری زندگی کند.

سکوتِ پررنگ: نگاهی به موسیقی در آثار زویاگینتسف
پژمان خلیلی:
با نگاهی عمیق‌تر به آثار زویاگینتسف و بررسی نقش موسیقی در ساختار و فضاسازی آن‌ها، به دو ایده‌ی اصلی و ثابت در تمامی آثارش برمی‌خوریم که زیربنای طراحی صدا و موسیقی فیلم‌هایش را تشکیل می‌دهد.

موسیقی، زندگی و گریز از فراموشی: حرفهای شهره آغداشلو درباره‌ی «کوبایی»
حسن تهرانی:
کوبایی فیلم تازه‌ای‌ست از سینمای مستقل آمریکا که تهیه‌کننده و بازیگرش شهره آغداشلو است. فیلم درباره‌ی لوییس گارسیا (لوییس گاست)، پیرمرد آوازخوان کوبایی‌ست که دچار آلزایمر شده و در خانه‌ی سالمندانی در کانادا بستری است. درباره‌ی اهمیت حضور موسیقی در کوبایی، آغداشلو معتقد است: «در کوبایی یکی از زیباترین رابطه‌های انسان با موسیقی تصویر شده است. موسیقی درست مثل حس بویایی می‌ماند...»

دو نگاه دیگر به موضوع نژاد پرستی در سینما: میسیسیپی همیشه میسوزد
مازیار فکری‌ارشاد:
نژادپرستی از رذیلت‌های بشری است که قدمتی بیش‌وکم به اندازه‌ی تاریخ زیست انسانی دارد. از آن زمان تا کنون جلوه‌های گوناگونی از برتری‌طلبی نژادی و نابرابری اجتماعی را در جامعه‌های گوناگون شاهد بوده‌ایم... داستان نژادپرستی یا مبارزه با آن، هرگز به پایان نخواهد رسید و از همین حالا باید منتظر باشیم تا پس از قتل جرج فلوید و ناآرامی‌های بزرگ پس از آن، موجی از فیلم‌های معترض و منتقد نژادپرستی سنتی نهادینه‌شده در آمریکا، سینمای سال آینده را تحت تأثیر قرار دهد.

نقش سیاهان زن در سینما
پرویز نوری:
نباید فراموش کرد که امروز سیستم مردان سیاه‌پوست بر هالیوود حاکم است و تردید نیست که وقتی هم قرار است درباره‌ی نقش زنان سیاه‌پوست چیزی گفته شود، همچنان کنترل با آن‌هاست.

بدرود زرافههای سوزان: بیسرانجامی همکاری سالوادور دالی و برادران مارکس
حامد صرافی‌زاده:
سال 2007 در موزه‌ی «تیت مدرن» لندن نمایشگاهی برگزار شد با نام «دالی و فیلم»... از آن نمایشگاه دو چیز با من مانده است: یکی خاطره‌ی تماشای لحظه‌ی بریدن چشم در سگ آندلسی با تماشاگران و شوک دسته‌جمعی آن‌ها و دیگر کاتالوگ نفیسی که تنها با تقاضا از بخش رسانه‌های موزه بدون هیچ اگر و امایی برایم فرستاده شد.

ذابیت پنهان دراکولا: نگاهی به چند فیلم از ژانر وحشت:
پویا عاقلی‌زاده:
این روزها که تشعشعات یک ویروس، بساط وحشتی جهانی را پهن کرده و هر روز ما را با نقاط عطف فراوان و ساختار چندپرده‌ای درامش مواجه می‌کند، بیش‌تر می‌توان دریافت که هیجان و کشش غریبی که به ژانر وحشت در سینما وجود داشته و دارد، از کجا آمده است.

نقد فیلم: هفت‌ونیم (نوید محمودی): گرداب
دامون قنبرزاده: هفتونیم به عمق نمی‌رود. فهرست‌وار از آدم‌هایش می‌گذرد. اما این به آن معنا نیست که روی سطح می‌ماند. در واقع به عمق نرفتن، همیشه معادل روی سطح ماندن نیست. بحث نشان دادن درد و رنج و عقب‌ماندگی‌هاست. هرچند اشاره‌ها و داستانک‌ها برای بهبودی وضع هیچ کمکی نمی‌کنند (اصولاً سینما برای این نیست که به چیزی کمک کند!) اما اشاره نکردن به عقب‌ماندگی‌ها و رنج‌ها هم شاید چندان خوب نباشد.

گفتوگو با نوید محمودی نویسنده‌ی فیلمنامه و کارگردان «هفت‌ونیم»: قصه‌هایی که می‌پسندیم. گفت‌وگوکننده: محسن خادمی
واقعیت این است که زنان افغان، چه در جامعه‌ی افغانستان و چه آن‌هایی که در ایران مهاجرند، مورد ظلم و تبعیض مردان هستند. این موضوع در افغانستان شدت بسیار بیش‌تری هم دارد... مدت‌ها بود که فکر می‌کردم وقتی در نسل‌های گوناگونِ جامعه‌ی مهاجران، حتی آن‌هایی که در اروپا هستند هم، اشکال مختلفی از ظلم به زنان وجود دارد، و اگر این‌ها تبدیل به قصه‌هایی شده و دیده شوند، شاید به تفاوتی در رویکرد و رفتار مردان افغان با زنان مهاجر افغانی منجر شود.

گفتوگو با شیدا خلیق، بازیگر «هفت‌ونیم»: مسأله‌ی جهان‌شمول نیلوفر
چیز عجیبی که در همه‌ی اپیزودها مشترک است و من در فیلم دوست دارم این است که هر هفت دختر در نهایت عروس می‌شوند و این ازدواج بستری برای رنج آن‌ها و خشونت بر علیه‌شان می‌شود.

گفتوگو با ندا جبراییلی، بازیگر «هفت‌ونیم»: خیلی دور از شبانه
شبانه از من بسیار دور بود و من حتی با رویکرد او و واکنش‌هایش موافق نبودم اما وقتی می‌خواهم نقشی را بازی کنم لزوماً قرار نیست همه شبیه به من یا حتی شبیه به اکثریت جامعه فکر کنند و تفکر پیشرویی داشته باشند.

لتیان (علی تیموری): حوالی لواسان
هوشنگ گلمکانی:
در فیلم، نشانی از نابلدی و ناشی‌گری نیست. اثری از ذوق‌زدگی هم نیست. احساس می‌شود فیلم‌ساز به آینده، به تداوم کارش در سینما امیدوار است، بنابراین اصراری ندارد که ایده‌هایش را در همین فیلم اول تلنبار کند یا بلد بودنش را به رخ بکشد و زیادی جلوه‌گری کند. اگر کلیتش یا لحظه‌هایی از آن تماشاگری فرضی را راضی نمی‌کند، هم به سطح توقع آن تماشاگر فرضی مربوط می‌شود و هم توقعی که خود فیلم‌ساز با ده‌پانزده دقیقه‌ی اول فیلمش در تماشاگر ایجاد می‌کند.

سعادت‌آباد
مصطفی جلالی‌فخر:
لتیان فیلم کوچک و شسته‌رفته‌ای‌ست که علاوه بر تعلقش به سعادتآباد و درباره‌ی الی...، یک هتتریک ا‌ست که چند پله پایین‌تر ایستاده است. «شسته‌رفته» یک عبارت تعارف‌آمیز برای صحبت درباره‌ی فیلم متوسطی‌ست که مبتذل نیست، از پس اصول اولیه برآمده، آبرویزی نکرده، آشفته و عصبی‌کننده نیست و با وجود اشکالات توانسته گلیم خود را از آب بیرون بکشد. و می‌توان به آینده‌ی سازنده‌اش امیدوار بود.

حمال طلا (تورج اصلانی): بلاهای آدم‌های بدلی
مصطفی جلالی‌فخر:
تنها بخش موفق فیلم، فضاسازی در یک‌سوم میانی و رابطه‌ی رضا و لویی‌ست؛ جداافتادگی، تنهایی، و رفاقت‌هایی که با وجود تحقیرهای یک‌طرفه، برقرار می‌مانند و گاه به کمدی سیاه و هزل شبیه می‌شود. اصلاً همین که نام لطف‌الله را مخفف کرده‌اند و لویی صدایش می‌کنند، طنز دارد. بهترین بازی‌ها را هم همین دو نفر دارند...

رضا موتوری
خشایار سنجری:
نگاه اصلانی در حمال طلا به نگرش پرویز شهبازی نیز شباهت دارد. شخصیت‌های طلا و حمال طلا، در سودای خروج از بحران مالی هستند و هر دو، راه‌حلی غیرمتعارف را انتخاب می‌کنند که به قیمت جان‌شان تمام می‌شود و اطرافیان‌شان را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

خط باریک قرمز (فرزاد خوشدست): رستگاری روی صحنه‌ی تئاتر
محسن خادمی:
خط  باریک  قرمز یکی از اندک‌ نمونه‌های سایکودرام در سینمای مستندِ ایران است... پرداختن به وضعیت نوجوانانِ بزه‌کارِ کانون اصلاح و تربیت با نگاه روان‌تحلیلی و تلاش برای تأثیر بر ذهنیت آن‌ها با بهره جستن از جنبه‌های دراماتیک و تجربه‌گرایانه اجرای نمایش، در حوزه‌ی سینمای مستند تجربه‌ی تازه‌ای است.

جایی برای فرشتهها نیست (سام کلانتری): اسکیت روی سنگلاخ
رها زند:
جایی برای فرشتهها نیست بر خلاف آن‌چه در نگاه نخست به نظر می‌آید، فیلمی صرفاً درباره‌ی زنان یا برای زنان نیست. روایتی انسانی و فراجنسیتی است که از هدفمندی و تلاشگری و روحیه‌ی مبارزه‌طلب انسان سخن می‌گوید.

مستند پشتصحنه‌ی «شبی که ماه کامل شد» (الهام حسامی): مرا بگریان ای...
امید نجوان:
ظاهراً تنها کاری که در پایان این نوشته می‌توان انجام داد، ابراز امیدواری نسبت به آینده و ساخته شدن مستندهای دقیق و کاربردی از آثاری‌ست که به دستاوردهای تکنیکی قابل‌توجهی دست پیدا کرده‌اند. فیلم‌های پشت‌صحنه‌ای که به پرسش‌های ذهنی مخاطبان پاسخ دهند، برای علاقه‌مندان به حرفه‌ی سینما در حکم کلاس درس باشند و تا سال‌ها در یادها بمانند.

گفتوگو با محمدهادی کریمی، نویسنده‌ی فیلمنامه و کارگردان «پسرکشی»: واقعیت ممکن است بسیار تلخ‌تر از تصور ما باشد: گفت‌وگوکننده: شاهین شجری‌کهن
فکر می‌کنم حال‌وهوای هیچکاکی پسرکشی نتیجه‌ی رویکرد روایی فیلم است که با تعلیق پیش می‌رود و اطلاعات را در بزنگاه‌های مختلف توزیع می‌کند. این‌جا با امساک در دادن اطلاعات تعلیق درست می‌شود و حس ترس در بسیاری از لحظات به بیننده منتقل می‌شود. همان چیزی که در سینمای هیچکاک شکل عالی‌اش را می‌بینید، تا دوباره در پایان و زمان رمز گشایی از شنیدن واقعیت‌ها و آگاه شدن از پیرامون و آن‌چه در این خانه‌های به‌ظاهر باشکوه گذشته، دچار وحشت شویم.

یادها: و آنچه از فیلمهای پرخاطره‌ی عصر قدیم به یاد دارم...؛ تابستانآن سالها

آرشیو