لیلیا اینگولفسدوتیر که پیشتر با فیلمهای کوتاهش توجه جشنوارههای اروپایی را به خود جلب کرده بود، در نخستین فیلم بلند خود به سراغ روایتی نزدیک به تجربههای زیستی خود میرود. فیلم، داستان ماریا با بازی درخشان (هلگا گورن) را روایت میکند. زنی که در میانه فروپاشی زندگی مشترکش، ناچار میشود با بحرانها و زخمهای درونی خود روبهرو شود. این درام نروژی با فاصله گرفتن از کلیشههای رایج، تصویری چند لایه از خودکاوی ارائه میدهد و پرسشی مهم را پیش میکشد: آیا نسبت دادن نابسامانیها به دیگران، راهی برای فرار از مواجهه با تعارضهای درونی خودمان است و اگر این سازوکار دفاعی فروبپاشد و ناگزیر با حقیقت وجودی خود روبهرو شویم، آیا توان پذیرش این آگاهی دردناک را خواهیم داشت.
جدایی خاموش
دوستداشتنی نخستین فیلم بلند لیلیا اینگولفسدوتیر فیلمساز نروژی است، که با تحسین منتقدان و کسب جوایز متعدد، به یکی از مهمترین آثار سینمای نروژ در سال ۲۰۲۴ تبدیل شد. این درام عاشقانه و روانشناختی، داستانی تأثیرگذار درباره مسیر دشوار خودشناسی را روایت میکند. داستان درباره ماریا (هلگا گورن) و زیگموند (اُدگیر تون) است. فیلم با مرور خاطرات آشنایی آنها آغاز میشود که آیندهای روشن را نوید میدهند. اما خیلی زود داستان چند سال جلو میرود. جاییکه زندگی مشترکشان در آستانه فروپاشی قرار میگیرد. ماریا اکنون مادر چهار فرزند است و سعی دارد زندگی مشترکش را سر و سامان دهد. از طرفی زیگموند به دلیل شغلش بیشتر اوقات در سفر است و همین موضوع بهتدریج میان آنها فاصله عاطفی ایجاد میکند. این فاصله کمکم عمیقتر میشود و در نهایت به یک مشاجره جدی میانجامد. بحرانی که رابطه آنها را وارد مرحلهای دشوار میکند. آنها تصمیم میگیرند به جلسات زوجدرمانی مراجعه کنند. این جلسات به هسته اصلی فیلم تبدیل میشود. جاییکه ماریا ناچار میشود رابطه خود را با همسرش از نو بازنگری کند و در این مسیر، به زخمهای کهنهای برسد که ریشه در آسیبهای گذشته دارد. فیلم به شکلی ظریف اشاره میکند که بسیاری از مشکلات یک رابطه، ریشه در مسائل حلنشده درون خود افراد دارند.
یکی از برجستهترین وجوه فیلم، فیلمنامهای است که با ساختاری دقیق، بحرانهای عاطفی شخصیتها را به شکلی باورپذیر ترسیم میکند. این ظرافت در پرداخت شخصیتها بیش از همه در ماریا نمود پیدا میکند. شخصیتی چند لایه که هلگا گورن با اجرایی درخشان، به آن جان میبخشد. بازی او را میتوان یکی از مهمترین عوامل موفقیت فیلم دانست. در کنار او، ادگیر تون نیز حضوری بسیار باورپذیر دارد و رابطه میان این دو بازیگر به فیلم قدرتی ویژه میبخشد.
به جرأت میتوان گفت لیلیا اینگولفسدوتیر در این فیلم یکی از صادقانهترین تصویرهای زنانه سالهای اخیر را خلق کرده است. او بدون تکیه بر کلیشههای رایج، از دل زخمهای پنهان شخصیت اصلی، به درکی عمیق از احساسات زنانه میرسد. از همینرو، از کلیشههای رایج آثار عاشقانه و روایتهای مربوط به طلاق فاصله میگیرد و به جای مقصر جلوه دادن یکی از طرفین، هر دو شخصیت را با تمام قوتها و ضعفهایشان بهتصویر میکشد.
فیلم در واکاوی شخصیتها نشان میدهد که ریشه اصلی بحران بیش از هر چیز به ماریا باز میگردد. او زنی است که در عین نیاز عمیق به دوست داشته شدن، از صمیمیت واقعی و نزدیک شدن به دیگران هراس دارد. بنابراین او در قالب شخصیتی تکبُعدی محصور نمیشود و همه تناقضها درونیاش آشکار میشود. در مقابل، زیگموند با وجود حضور محدودترش هرگز به یک ضدقهرمان مردسالار تقلیل نمییابد و انفعال او از مواجهه با مسائل، به همان اندازه فورانهای احساسی ماریا در فروپاشی رابطه نقش دارد.
این پرداخت دقیق شخصیتها در یکی از تکان دهندهترین صحنههای فیلم به اوج خود میرسد. جاییکه زیگموند در جلسات مشاوره حاضر نمیشود و ماریا به روانشناس اعتراض میکند و دست به فرافکنی میزند اما رفته رفته در مییابد موضوع اصلی این جلسات خود اوست. این لحظه، نقطه آغاز مواجه ماریا با حقیقتی تلخ درباره خودش است. رویارویی دردناکی که در نهایت به خودآگاهی میانجامد.
در نتیجه فیلم یادآوری میکند که روابط موفق یا شکستخورده، اغلب نتیجه مجموعهای از انتخابهای کوچک و لحظات ظاهرا ساده روزمره هستند. هر چند فیلم در برخی از لحظات به تکرار نزدیک میشود و گاه لحن درمانی آن بیش از حد مستقیم به نظر میرسد اما این کاستیها تاثیر چندانی بر ارزش کلی اثر نمیگذارند.
از نظر بصری، «دوست داشتنی» به سبک واقعگرایانه اسکاندیناوی نزدیک است و کارگردان به جای تمرکز بر جلوههای نمایشی، توجه خود را بر جهان درونی شخصیتها متمرکز کرده است. استفاده مداوم از آینهها بهعنوان یک عنصر تصویری مهم، نمادی از مواجهه شخصیتها با خود واقعیشان است. گویی فیلم از مخاطب نیز میخواهد به زندگی و روابط خودش نگاه دوبارهای بیندازد.
نتیجه گیری
در نهایت، فیلم را میتوان روایتی از ساز و کار فرافکنی دانست. فرآیندی که در آن شخصیت اصلی برای گریز از زخمهای حل نشده گذشته منشأ بحران را در دیگری جستوجو میکند. روایت به تدریج آشکار میسازد آنچه ماریا در زیگموند میبیند، بیش از آنکه بازتاب واقعیت او باشد، انعکاسی از رنجهای سرکوب شده خود اوست. از این منظر فیلم بر ایدهای فرویدی استوار است: انسان تا زمانیکه نتواند بخشهای انکار شده وجودش را بپذیرد، آنها را به جهان بیرون و افراد پیرامون خود نسبت میدهد.
اهمیت فیلم نیز دقیقا در همین نقطه نهفته است. جاییکه شخصیت اصلی ناچار میشود فرافکنیهای خود را پس بگیرد و با حقیقتی روبهرو شود که سالها از آن گریخته است. این مواجهه هر چند ویران کننده بهنظر میرسد اما نخستین گام در مسیر خودآگاهی است. بنابراین فیلم بیش از آنکه درباره بحران یک ازدواج باشد درباره پذیرش این واقعیت است که گاهی آنچه در دیگری مقصر میدانیم در حقیقت بخشی از نادیده گرفته شده از خود ماست.
کانال تلگرام ماهنامه سینمایی فیلم:
https://telegram.me/filmmagazine
آدرس اینستاگرام ماهنامه فیلم:
https://www.instagram.com/filmmagazine.official
آدرس کانال آپارات مجله فیلم:
[ماهنامه فیلم]








































