شماره: ۵۱۴ (مهر ۱۳۹۵)

 

چشم‌انداز ۵۱۴

به یاد داود رشیدی: یکی از آن پنج ستاره‌ی‌ کهن
علی شیرازی:
با درگذشت داود رشیدی در روز جمعه پنجم شهریور، نخستین نفر از پنج‌ضلعی بازیگران بزرگ تئاتر ایران که با ورودشان به سینما و تلویزیون، فصل تازه‌ای را در تاریخ بازیگری کشورمان رقم زدند، برای همیشه از میان ما کوچ کرد. عزت‌الله انتظامی، علی نصیریان، جمشید مشایخی و محمدعلی کشاورز (که عمرشان دراز باد) دیگر افراد این گروه بودند. این پنج نفر با حضورهای گاه و بی‌گاهِ مشترک‌شان...

گفتوگو با داود رشیدی: حرفهایها
حمیدرضا مدقق: حرفه
ای بودن در بازیگری به چه معناست؟
رشیدی:
حرفه‌ای بودن در هر شغل یعنی فرد زندگی‌اش را از آن راه ‌بگذراند، دستمزد بگیرد و آن شغل برایش به‌اصطلاح نان‌آور باشد. اما بازیگری با شغل‌های دیگر فرق دارد چون از همان ابتدا از حقوق ثابت خبری نیست و فقط متناسب با کار و شهرت، دستمزد دریافت می‌شود و این به‌ویژه برای جوانانی که در آغاز راهند سخت است. در این میان، تنها چیزی که باعث تحمل این سختی و سبب حرفه‌ای شدن می‌شود، عشق است. این عشق باید...

شکستن مرزهای موهوم با دو ضربه: دو کار مهم داود رشیدی در تاریخ سینما و تئاتر
پوریا ذوالفقاری
: ... دوران رشیدی نه‌تنها دوران سیطره‌ی‌ نگاه تحقیرآمیز سینما به تئاتر، که دوران گفتن حرف‌های مهم و چه‌بسا شعاری هم بود. رشیدی در این دوران در مقام استاد رشته‌ی‌ تئاتر دو کار مهم کرد که با هر یک مرزهایی را شکست و توهم‌هایی را پس زد. نخست اجرای نمایش‌نامه‌ی‌ در انتظار گودو بود. تصور کنید در شرایطی که یک طرف شهر نمایش‌نامه‌های برشت نه با تلاش برای اجرای درست تئاتر اپیک که با نگاه تماتیک و با هدف افشای پلشتی‌های امپریالیسم روی صحنه می‌رفت و...

احوالپرسی: نیما طباطبایی: امید به بهبود
عسل عباسیان:
˜ چندی پیش خبر بیماری کارگردان 38ساله‌ی‌ سینما را از خاله‌اش رؤیا تیموریان شنیدیم و در روزهای جدال پزشکان و سینماگران بر سر پرونده‌ی‌ پزشکی عباس کیارستمی، ماجرای درمان کارگردان من ناصر حجازی هستم نیز تحت‌الشعاع قرار گرفت. در شب هجدهم جشن سینمای ایران، وقتی مسعود رایگان از حضار خواست برای خواهرزاده‌ی‌ تیموریان که در بیمارستان بستری است دعا کنند، در سکوت جمعیت، لحظه‌های عجیبی رقم خورد...

در تلویزیون: برسد به دست مسعود فراستی: خشت اول چون نهد معمار کج
شهرام جعفری
نژاد: دو اصطلاح «سینمای عرفانی» و «سینمای جشنواره‌ای» دهه‌ی‌ شصت را هم - با میزان معتنابهی تحقیر - بارها از تو و بسیاری دیگر شنیده‌ام و هر چه فکر می‌کنم و برای اطمینان، منابع را جست‌وجو می‌کنم که از کدام مکتب و گونه‌ی‌ فراگیر صحبت می‌کنید، نمی‌یابم. اگر یادت باشد، تمام آن‌چیزی که در آن سال‌ها با عنوان سینمای عرفانی یا عرفان‌زده، من و تو و بسیاری دیگر در برابرش ایستادیم، محدود بود به چهار فیلم آنسوی مه، پرستار شب، نار و نی، نقش عشق و گیرم (اگر می‌توانی، مثال بیاور) حداکثر شش فیلم دیگر، سرجمع ده فیلم. آیا این ده فیلم در برابر حدود پانصد فیلم ایرانی دهه‌ی‌ شصت، ملاک مناسبی برای اطلاق سینمای عرفانی یا عرفان‌زده به آن دهه است؟...

مستند سینمایی جدیدی درباره‌ی‌ نیك كِیو: آفرینش، راهی برای رویارویی با فاجعه
شهزاد رحمتی:
یكی از فیلم‌هایی كه در جشنواره‌ی‌‌ اخیر ونیز نمایش موفقی داشت مستند بلندی بود با عنوان بار دیگر با احساس (اندرو دومینیك) درباره‌ی‌ نیك كِیو، خواننده و آهنگ‌ساز معروف، و فرآیند آفرینش آلبوم تازه‌اش پس از رویارویی با فاجعه‌‌ای بزرگ در زندگی شخصی‌اش. اما این مستند، هم‌چون اغلب مستندهای بزرگ تاریخ سینما، این دست‌مایه‌ی‌ بسیار شخصی را بدون هیچ تأكید آزاردهنده و مستقیمی، چنان تصویر كرده كه در نهایت به گستره‌ای بسیار وسیع‌تر از تجربه‌ی‌ بشری راه می‌دهد. در این‌جا، اثری تأثیرگذار درباره‌ی‌ اندوه و ماتم...

روزهای خوش گیبسن كارگردان و گیبسن بازیگر: بازگشت انتقامجویانه‌ی‌ سلحشور جاده
مل گیبسن از آن چهره‌هایی است كه اغلب واكنش‌ها و احساس‌ها در برابر او در یكی از دو قطب افراطی و كاملاً متضاد عاطفی قرار می‌گیرد: اغلب یا به‌‌شدت شیفته‌ی‌ او هستند یا بسیار بیزار! گیبسن در این دو دهه قطعاً عجیب‌ترین دوران زندگی حرفه‌ای و حتی شخصی‌اش را تجربه كرده: دورانی پرتناقض كه هم با بزرگ‌ترین موفقیت‌های حرفه‌ای او همراه بوده و هم بزرگ‌ترین ناكامی‌های حرفه‌ای - و البته شخصی - او را رقم زده است. حتی به عنوان یكی از كسانی كه بی‌تعارف در قطب شیفتگان او قرار دارد هم نمی‌توانم انكار كنم كه...

نقد - زوتوپیا (بایرون هاوارد، ریچ مور): مزرعه‌ی‌ حیوانات
شاهین شجری
کهن: زوتوپیا یکی از بامزه‌ترین و خوش‌ساخت‌ترین انیمیشن‌های سال است و این قابلیت را دارد که مخاطبانی از هر سن و سلیقه‌ای را راضی کند. فیلم ساختار روان و ریتم سریعی دارد و پر است از شخصیت‌های بانمک و حیوانات سخن‌گوی جذاب. مایه‌های کمیک با چنان طراوتی لابه‌لای موقعیت‌های دراماتیک پرتعداد فیلم گنجانده شده‌اند که تماشاگر ناخودآگاه این تمایل را در خود می‌یابد که به جای تعقیب داستان اصلی و رسیدن به فرجام جست‌وجوها...

چشمی در آسمان (گاوین هود): تلفات جنگ
مهرزاد دانش:
از برخی فیلم‌های تجاری یا حاشیه‌ای گاوین هود بگذریم، چشمی در آسمان سومین فیلم مهم این سینماگر اهل آفریقای جنوبی است. او در سال 2005 با تسوتسی، فیلمی درباره‌ی‌ رستگاری یک بزهکار به واسطه‌ی‌ تأثیر پذیرفتن از یک مادر و نوزادش كه اسکار بهترین فیلم خارجی‌زبان را گرفت، نام خود را در سینمای جهان مطرح کرد. دو سال بعد با انتقال که با رهیافتی متفاوت از فیلم نخست، که درون‌مایه‌ای جمع‌وجور از یک خلوت انسانی داشت، وارد حوزه‌ی‌ فیلم‌های سیاسی شد...

هیولای پول (جودی فاستر): خوراک برای غول 110 اینچی
دامون قنبرزاده
: فضایی که فاستر و فیلم‌نامه‌نویسان از استودیوی تلویزیونی محل پخش برنامه‌ی‌ زنده‌ی‌ «هیولای پول» تصویر می‌کنند فضایی‌ست مالیخولیایی و سردرگم. شروع فیلم با دیالوگ‌های سریعی که بین شخصیت‌ها ردوبدل می‌شود و قطع‌های فراوان و رفت‌وآمدهای زیاد شخصیت‌ها، استودیو را دیوانه‌خانه‌ای ترسناک جلوه می‌دهد که همه‌‌چیز در آن با شتابی کنترل‌نشده اتفاق می‌افتد و...

ارتباط (جوزپه تورناتوره): «آبیِ» نهچندان نوستالژیک
رسول نظرزاده
: در هیچ‌یک از آثار دیگر تورناتوره با موضوع «غیاب» و مرگ روبه‌رو نشده بودیم؛ دست‌کم با چنین عمق و شدتی. شخصیت مرد فیلم، اِد، خیلی زود از صحنه‌ی‌ زندگی حذف می‌شود و به صفحه‌های مجازی انتقال می‌یابد و در نهایت به مجموعه‌ای از پیام‌های صوتی‌/ تصویری (‌نشانه‌های تصویری‌) تبدیل می‌شود. انگار در ذهن دختر عاشق/ تماشاگر، در انتها چیزی جز همین تصویرها و صداها باقی نخواهد ماند. در واقع...

كیت ریچاردز: زیر نفوذ (مورگان نِویل): و آن انگشتها...
احسان خوش
بخت: مستند كیت ریچاردز: زیر نفوذ، تهیه‌شده توسط نتفلیكس، شاید از نظر سینمایی فیلم مهمی نباشد (كه نیست) اما همان طور كه اسمش نوید می‌دهد گیتاریست، خوانندۀ دوم، و هرازگاه نوازندۀ گیتار بیس گروه «رولینگ استونز» را سوژۀ فیلم قرار داده. در لكنتِ مطبوع‌ ریچاردز، بیننده، صدای شیوای دیوانگی برای راك‌اندرول را می‌شنود...

به بهانه‌ی‌ مینیسریال جدید او.جی.: ساخت آمریکا: عصیان در برابر بیماری همگانی
شهزاد رحمتی:
كم‌تر چیزی در یك فیلم یا سریال به قدر تلاش عامدانه برای «آموزنده» بودن آزاردهنده است! وقتی اثر یا در واقع صاحب اثری به طور صریح و مستقیم می‌كوشد در جایگاه والای آموزگار قرار بگیرد، خواه‌ناخواه دافعه‌برانگیز می‌شود؛ از جمله به دلیل خطور طبیعی و اجتناب‌ناپذیر این پرسش سمج به ذهن مخاطب كه «اصلاً تو خودت كی هستی كه می‌خواهی به من درس بدهی؟» و نیز این‌كه خب قاعدتاً ما به قصد درس گرفتن به تماشای فیلم و سریال نمی‌نشینیم. برای این كار، گزینه‌های بسیار مناسب‌تر و بهتری سراغ داریم...

آخرین پادشاه (نیلس گائوپ: بازی با تاجوتخت
شاهین شجری
کهن: فیلم‌ساز با تکیه بر مؤلفه‌های رئالیستی به سراغ تاریخ رفته و در طراحی لباس و اشیای صحنه تلاش شده واقعیت‌های تاریخی مورد توجه قرار بگیرد. آخرین پادشاه یک فیلم تاریخی سانتی‌مانتال با انبوهی سکانس خوش‌آب‌ورنگ دوئل و عملیات شهسواری و عشق‌های شوالیه‌های جذاب و خوش‌پوش نیست و...

دوئل (كیران دارسی): كاستیها و تناقضها
محسن جعفری
راد: برگ برنده‌ی‌ دارسی-اسمیت در روایت داستانی قابل‌پیش‌بینی و تابع کهن‌الگوی انتقام پسر از قاتل پدرش، استفاده از دوئل‌ها و رویارویی‌های دوگانه به شیوه‌ی‌ قرینه‌پردازی است. او در فیلم اولش (کاش اینجا بودی) هم به مضمون سفر و سرگردانی پرداخته بود اما با حال‌و‌هوایی شاد. در دوئل با حال‌و‌هوایی تلخ و با استفاده از تمهید دوگانه‌سازی...

گزارش هفتادوسومین جشنواره‌ی‌ ونیز:
آن یکی شیر است اندر بادیه، این یکی شیر است که آدم می
خورد
محمد حقیقت:
از دور امیر نادری، دونده‌ی‌ استقامت، وارد کادر شده و در تراس هتل اکسلسیور می‌ایستد. اشاره می‌کنم که بیایم یا می‌آیی؟ اشاره می‌کند که بیا. شاد و سرحال است از این‌که آخرین فیلمش کوه در جشنواره به نمایش درمی‌آید. چند تن از ‌علاقه‌مندان ایرانی آثارش، پیش او می‌آیند. بر خلاف سال‌های پیش که کم‌تر علاقه نشان می‌داد، این بار با خوش‌رویی با همه سلام‌وعلیک می‌کند. اما هم‌چنان علاقه به مصاحبه کردن با رسانه‌های فارسی ندارد! ضبط‌صوت را روشن کن: هنوز چند روزی به نمایش عمومی فیلمش مانده است. کات...گزارش بیست

‌گزارش بیست‌وهفتمین جشنواره‌ی‌ فیلمهای تجربی، مستند و کوتاه مارسی:
مثل یک رؤیای غریب
سوفیا مسافر
: اولین نکته‌ای که با مرور کاتالوگ و برنامه‌ی‌ جشنواره می‌توان دریافت گستردگی حیرت‌انگیز بخش‌ها، حجم بسیار بالای فیلم‌ها و تنوع خیره‌کننده‌ی‌ سوژه و فرم آن‌هاست. طی شش روز و هر روز از ساعت ده صبح تا ده شب فیلم می‌بینم و سرانجام حتی موفق به دیدن یک‌سوم از آن‌ها نمی‌شوم. بجز سی فیلم بخش مسابقه (بین‌المللی و فرانسه)، بیش از 170 فیلم هم در بخش‌های موازی (داستان‌های پرتره، جنبش‌ها، عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی، اعوجاج‌ها، راه‌ها، مرور بر آثار هونگ سانگ سو، نمایش‌های ویژه) گنجانده شده است...

طراحی صحنه، فضا و سبک در مصایب ژاندارک: رنجنامه‌ی‌ خاكستری،  بتن صورتی
احسان خوش
بخت: دكورهای مصایب ژاندارك، اگر یك معما یا یك شوخی هفت میلیون فرانكی‌ نباشند، یكی از اولین نمونه‌های تبلور عظمت‌گرایی وسواسی از نوع كوبریك در تاریخ سینمایند. دكورها، مكان برخورد بین چند عنصر متناقض‌اند كه می‌توانند از نوع رویكرد درایر به داستان و به سبك فیلم و حتی احتمالاً از نگاه او به خود شخصیت تاریخی ژاندارك برآمده باشند. با آن‌كه دكورهای ژاندارك در شهرت فیلم نقش داشتند...

پرونده‌ی‌ یك فیلم
فروشنده
:
زخم درد دارد، مرگ نه
... در این مجموعه سعی کردیم نقدها و نظرهای منتقدان را در کنار گفت‌وگوهایی مفصل با اصغر فرهادی و ترانه علیدوستی قرار دهیم و از لابه‌لای حرف‌ها و تحلیل‌ها به برداشت تازه‌ای از فیلم برسیم. شهاب حسینی در زمان آماده‌سازی این پرونده در ایران نبود و گفت‌وگو با او میسر نشد، گفت‌وگو با مدیر فیلم‌برداری و تعدادی دیگر از مطالب نیز به شماره‌ی‌ آینده موکول شد، چرا که قطعاً گفتن و نوشتن درباره‌ی‌ فیلم‌ساز و دنیایش ادامه خواهد داشت و فروشنده هم‌چنان محل بحث و گفت‌وگو خواهد بود. و برای رونق بخشیدن به فضای سینما و بالندگی سینمای ایران چه اتفاقی بهتر از این؟

لقمه‌ی‌ گلوگیر
جهانبخش نورایی
: مهم‌ترین عنصری که کارگردان برای بیان قرینه‌سازی‌ها، مشابهت‌ها و تضادها به کار می‌گیرد رنگ است. قهوه‌ای و سرخ، با درجات مختلف روشنی و تیرگی، دو نیروی غالب و مغلوبند که در اواخر فیلم در رنگ سیاهِ رنج و سوگ حل می‌شوند. کاپشن رانندۀ خطاکار قهوه‌ای زیتونی‌ست و این رنگ که در جهان فیلم همتای تعرض و تباهی‌ است، مدت‌ها پیش از پدیدار شدن راننده، در جابه‌جای فیلم مقابله با رنگ سرخ را که به زن و آزاردیدگی او نزدیک است آغاز کرده. رنگ قهوه‌ای روشن و تیره به پیراهن و شلوار، دامن، کلاه، کیف، پتو، کاشی، بالش، روتختی، در و دیوار و مبلمان سرایت کرده و...

عدالت و اخلاق
شهرام جعفری
نژاد: از دیدگاهی دیگر، فروشنده اصلاً درباره‌ی‌ تجاوز جنسی یا تعرض یا خشونت یا... نیست؛ درباره‌ی‌ اهمیت حریم خصوصی افراد است که متأسفانه در توسعه‌ی‌ نادرست - در وهله‌ی‌ اول به تبع مقتضیات محیطی، شهری و معماری جدید که همه‌ی‌ مرزها را مخدوش می‌کند و در مرحله‌ی‌ بعد به دلیل مؤلفه‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی محصول روزگار نو - روز‌به‌روز بیش‌تر زیر پاگذاشته می‌شود و حتی وقتی زیر پا گذاشته نمی‌شود نیز...

پیدا و پنهان
مهرزاد دانش
: فروشنده روایت بصری عمودی دارد و آدم‌ها انگار در زاویه‌های شیب‌دار و مرتفع با هم در ارتباطند: یک جور زیبایی‌شناسی دیداری منطبق با مفهوم تماتیک اثر که پستی و بلندی و بالا رفتن و پایین آمدن را در جامعه‌ای متزلزل و متأثر از تخریب بافت‌های تثبیت‌شده‌ی‌ پیشین، عیان می‌کند. (فیلم پر از نماهای های‌انگل و لوانگل از بالا و پایین موقعیت‌های مرتفع است). از این دست فضاها در فیلم زیاد است؛ از پنجره‌ی‌ ترک‌خورده‌ای که دوربین ابتدای فیلم از داخل خانه به آن‌سوی بیرونش...

مشحسن را میبرند و من چشمهای خوابم را باز نمیکنم
امیر پوریا
: ساختار روایی فروشنده از این نظر که کوشیده عناصری Nondiegetic/ خارج از دنیای عینی را به Diegesis/ دنیای عینی پیوند بزند، در کارنامۀ فرهادی طراوت جذابی دارد. او همیشه به پرسه در همان فضای عینی اصرار داشت و از هر عنصر  Nondiegetic - از موسیقی متن گرفته تا نریشن یا هر ارجاع به تشبیه‌ها و تمثیل‌ها - پرهیز می‌کرد. اوج این اصرار او در جدایی... را در نوشته‌ای دربارۀ آن شرح داده‌ام و افتخار می‌کنم اگر از معدود مکتوبات...

هر اطمینانی در این شرایط مشکوک است
محسن آزرم:
ضربه‌های سختِ فروشنده البته از همان ابتدا شروع می‌شوند؛ با ضربه‌ای که عملیات تخریبِ ساختمانِ کناری به مجتمع مسکونیِ رعنا و عماد وارد می‌کند و سکونِ خانه‌ی‌ آن‌ها را به‌هم می‌زند. نفوذ به عمق زندگیِ زناشویی را پیش از این فرهادی با چهارشنبهسوری شروع کرده بود؛ پا گذاشتن در مجتمع آپارتمانی و نظاره‌ی‌ زندگی آدم‌هایی که همسایه‌اند اما دلِ خوشی از یکدیگر ندارند. این هم البته نتیجه‌ی‌ زندگی در کلان‌شهر است که...

تنهایی دونده‌ی‌ استقامت
شاهین  شجری
کهن: فرهادی در فروشنده دنبال ریشه نمی‌گردد، بلکه بسیار عامدانه سرشاخه‌ها را هدف می‌گیرد و آینه‌ای در برابر این باغ آفت‌زده می‌گذارد: فروشنده نه درباره‌ی‌ الی... است که درباره‌ی‌ گرایش‌ها و عادت‌های اخلاقی پنهان در ضمیر آدم‌ها هشدار دهد و نه جدایی نادر از سیمین است که چالش منفعت/ حقیقت راه بیندازد. این بار حاصل آن کج‌روی‌های اخلاقی و عادت‌های غلط فردی (که در طول نسل‌ها نادیده انگاشته و ماستمالی شده) در قالب کریه‌ترین آکنه‌ای که می‌تواند بر چهره‌ی‌ جامعه نقش ببندد به تصویر کشیده شده و...

آقا اجازه؟ چرا این ساختمان میلرزد؟...
پوریا ذوالفقاری
: مشکل نگارنده با سینمای فرهادی عقب افتادن دائم از فیلم است. یعنی فیلم‌های او را باید هر بار دوسه (یا مثل جدایی نادر از سیمین چهار) بار می‌دیدم که بفهمم چی به چی است. اشتباه نشود، هدف از تماشای چندباره لذت بردن بیش‌تر نبود، درک فیلم بود. این بی‌تردید نقطه‌ضعف فرهادی به حساب نمی‌آید. مشکل کندریتمی مخاطب است. برای کسی با این خصلت، ریتم تند و سکانس‌های چندلایه‌ همان قدر که در تماشای چندباره جذاب‌اند، به دلیل آگاه کردنش از انبوهی نکته‌ی‌ ازدست‌رفته در مواجهه‌های قبلی، غم‌انگیز هم هست. اما...

بحران هویت و قربانیانش
جواد طوسی
: مهم‌ترین ویژگی اصغر فرهادی که عامل تشخص آثارش شده این است که او اساساً با قصه‌گویی به سراغ یک قشر یا طبقه می‌رود و واقع‌گرایی‌اش را در این قالب بنا می‌کند. در واقع قصه و روایت با همه‌ی‌ جزییاتش (منتها نه به شکل خیلی پررنگ و منطبق با اصول کلاسیک) دغدغه‌ی‌ اصلی فرهادی است. در این میان فروشنده نسبت به دیگر آثار او وابستگی بیش‌تری به فیلم‌نامه دارد. با آن‌که در کلیت فیلم‌نامه با حفره‌ها و کمبود اطلاعات و نقش «تصادف» در وقوع برخی رخدادها سروکار داریم که...

خانهامابریست
هوشنگ گلمكانی: فروشنده
ماقبل یك شاهكار سینمایی است. می‌شود آن را «خیلی خوب» یا در نهایت سخت‌گیری «خوب» توصیف كرد، اگر غرضی غیرسینمایی، مأموریتی، یا سوءتفاهم و كج‌فهمی ناخودآگاهی وجود نداشته باشد. فیلمی‌ست كمی پایین‌تر از شاهكارهای كارنامه‌ی‌ اصغر فرهادی، اما هم‌چنان در سطح بالاترین استانداردهای سینمای ایران و جهان در فیلم‌نامه‌نویسی، كارگردانی، بازیگری و سایر اجزای فیلم. می‌شود آرزو كرد یا حسرت خورد كه فلان جزییاتش كمی پرورده‌تر یا به سلیقه و نگاه «ما» نزدیك‌تر باشد، اما...

گفتوگو با اصغر فرهادی؛ درباره‌ی‌ «فروشنده»و فکرها و فیلمهایش: ...این دوزخ نهفته
مسعود مهرابی
: ... ساختمان ابتدای فیلم که رو به ویرانیست در واقع نمادی از همین تغییر است یا استعارهای از فروپاشی محتومی در راه؟
فرهادی:
این نماد نیست. پیش از هر چیز بخشی از قصه است که موتور قصه‌ی‌ ما را راه می‌اندازد و با این اتفاق این خانه را ترک می‌کنیم و به خانه‌ی‌ بعدی می‌رویم. ولی نشانه‌ای است که می‌شود در موردش بحث کرد. بهتر است نگوییم نماد. فیلم‌ساز یا نویسنده این بخش را به‌ عنوان نمادی برای انتقال پیغامی مخفی در فیلم قرار نداده. اما در کلیت فیلم می‌توانیم فکر کنیم ترک‌هایی که روی دیوارها وجود دارد فقط ترک‌هایی در دیوارهای یک خانه نیست؛ در رابطه‌ها هم به وجود می‌آید. یک پیش‌گویی از اتفاق‌هایی‌ست که بعدتر بین آدم‌ها رخ می‌دهد. در فیلم‌های من از چهارشنبهسوری به بعد، محیط خانه برگردانی از بی‌قراری و حالاتی است که درون آدم‌ها وجود دارد. حتی در گذشته هم که خارج از ایران اتفاق می‌افتاد چنین چیزی را می‌دیدیم؛ مثل عوض کردن رنگ دیوارهای خانه...

گفت
وگو با ترانه علیدوستی: ما به قصه‌ی‌ رعنا نمیرسیم
مرضیه رسولی
: چهقدر به رعنا احساس نزدیکی میکنی؟ چهقدر خود توست؟
علیدوستی:
زندگی رعنا خیلی از شکل زندگی من دور نیست. هم‌سن‌وسال من است، مثل من بازیگر است، سبک زندگی و دغدغه‌هایش شبیه است، خانه‌ای دارد که می‌تواند خانه من باشد. در این فیلم درگیر تفاوت در نقش نبودم و فکر می‌کنم شهاب هم نبود. آدم‌هایی شبیه خودمان بودند البته در وضعیتی که خب تخیلش برای ما خیلی سخت بود...

من (
سهیل بیرقی): من، تو، او، ما، شما، ایشان
هوشنگ گلمكانی
: من از همان آغاز تا پایانش عادت‌های تماشاگر را كه حاصل سال‌ها برخورد با روایت‌های آشناست به بازی می‌گیرد. فیلم‌ساز پیشنهادی به تماشاگرش می‌دهد كه البته نمی‌شود انتظار داشت به عنوان یك روش و فرم و لحن متداول در روایت بتوان در فیلم‌های زیادی آن را به كار برد، اما فایده‌اش این است كه تماشاگر با حال‌وهوایی تازه مواجه می‌شود كه آن را تجربه نكرده و كلیشه‌های ذهنی او در برخورد با اثری نمایشی را به چالش می‌كشد...

سفر از هیچ به هیچ
بهزاد عشقی
: لیلا حاتمی از نخستین فیلم خود لیلا اغلب نقش زن‌های آسیب‌پذیری را بازمی‌آفرید که حق انتخاب نداشتند و زیر سیطره‌ی‌ سنت‌های استبدادی و مردسالارانه دچار بحران می‌شدند. لیلا حتی در جدایی... (اصغر فرهادی) نیز چندان متفاوت از چهره‌ی‌ معمول خود نبود. در فیلم‌هایی نیز که به‌ظاهر مستقل بود و حق انتخاب داشت، از جمله در در دنیای تو ساعت چند است؟ باز هم همان لیلای آشنا بود. زنی که بیش‌تر زن است و با وجود آزاداندیشی و گرایش‌های مدرن، هم‌چنان لطافت زنانه‌اش را حفظ کرده است و...

فضاهای خالی
سوفیا مسافر
: هر یک از اپیزودها و داستانک‌های فیلم قرار است به کار باز شدن جنبه‌ای از شخصیت آذر بیایند و با زیر ذره‌بین گذاشتن واکنش‌هایش وجه دیگری از مختصات شخصیت او را رو کنند، و از سوی دیگر حرف‌هایی درباره‌ی‌ آشکار و نهانِ جامعه بزنند؛ بعضی در این هدف بیش‌تر موفق می‌شوند و بعضی کم‌تر. بهترین نمونه از این لحاظ، قسمت‌های مربوط به رابطه‌ی‌ آذر با آریا - جوان خواننده - است، بخشی از فیلم که...

گفتوگو با سهیل بیرقی و لیلا حاتمی، کارگردان و بازیگر «من»: ارتش یكنفره
شاهین شجری
کهن - پوریا ذوالفقاری: شکلگیری شخصیت در مرحله‌ی‌ تألیف چهقدرش از خودتان میآمد و چهقدرش حاصل گپوگفت بود؟
بیرقی:
من تصویری اولیه از زنی داشتم که آن را نوشتم و از همان اول هم این تصویر متکی به ذهنیتی بود که نسبت به خانم حاتمی داشتم. اما ایشان در جریان ماجرا نبودند. برای خود من باید ملموس می‌شد. شخصیت بسیار پتانسیل غیرواقعی بودن داشت و این با در نظر گرفتن بازیگری که قرار بود بازی‌اش کند برایم ملموس می‌شد. یعنی با این ذهنیت آن را نوشتم و کس دیگری هم به ذهنم نمی‌آمد. لحظه‌ای که اسم نقش را پیدا کردم تصویر خانم حاتمی در ذهنم نقش بست...
چه مؤلفههایی برای نقش قرار دارید؟ مثل ژستی خاص یا فرم خاصی از میمیک چهره یا مدل خاص راه رفتن؟
حاتمی:
طراحی بیش‌تر این نکته‌ها از سمت سهیل آمد و من هم موافق بودم. به نظرم خیلی به‌اندازه بود و در نتیجه به نگاه او اعتماد داشتم. درباره‌ی‌ موهای این شخصیت برای‌مان مهم بود که از لای موهایش هوا رد شود و به‌اصطلاح موی سبکی باشد. نکته‌هایی از این دست زیاد داشتیم. مثلاً می‌گفتیم این شخصیت صبح‌ها آرایش می‌کند، ولی نه به این معنی که خودش را برای کسی بیاراید، او یک زن آراسته است. بیش‌تر به این معنی که...

سایه (مسعود نوابی): سایه به سایه
مازیار معاونی:
در سینما اصل غافل‌گیری به عنوان یکی از اصول مهم در جذب مخاطب شناخته و پذیرفته شده، ولی مهم‌تر و اساسی‌تر از خود غافل‌گیری، چگونگی انجام آن است که اگر درست و حساب‌شده نباشد ممكن است در جهت مخالف هدف و انگیزه‌ی‌ اولیه عمل کند. مصداقش همین غافل‌گیری نابه‌جا و بی‌اثر در فیلم سایه است. مسعود نوابی به عنوان یك كارگردان تلویزیونی و فیلم‌ساز سینمای بدنه، در شصت‌واندی‌سالگی ناگهان به سوی سینمایی متفاوت گام برداشته است. البته راه پیشرفت و تجربه‌ی‌ فضاهای تازه بر کسی بسته نیست، ولی...

آب‌نبات چوبی (محمدحسین فرحبخش): زندگی خصوصی باغ لواسان
محمد محمدیان:
وقتی سینما را ابتدا در سرگرم كردن معنا می‌كند و به آن اعتقاد بسیاری هم دارد و درباره‌ی‌ دنیای سینمایی‌اش به گونه‌ای می‌گوید كه گویی بجز این‌ هم وجود ندارد، می‌توان جهان‌بینی سینمایی‌اش را نپسندید، می‌توان قبول نكرد وقتی می‌گوید اكثر فیلم‌هایی كه تهیه كرده فیلم‌های موفقی بوده‌اند، اما نمی‌توان او را نادیده گرفت. ویژگی فرح‌بخش رك بودن و صراحت كلامش است كه می‌تواند در این دوران تازه‌ی‌ كارش آن را هم با دقت و ظرافت بیش‌تری صرف كند...

76 دقیقه و 15 ثانیه (سیفالله صمدیان): تا واپسین آه!
عقیل قیومی
: فیلم بُرش‌هایی‌ست متفاوت از نحوه‌ی‌ خلق آثار ناب هنری و شیوه‌ی‌ زیستن به سبک کیارستمی. صمدیان فقط به سراغ كیارستمی فیلم‌ساز نرفته و تلاش و وسواس محترم و مثال‌زدنیِ مردی را نشان می‌دهد که قدر جاده‌های برفی بیرون شهر را می‌داند و با آداب به سگی تنها در برف می‌نگرد و با لحنی ملتمسانه از مردی که در جاده‌ای برفی می‌رانَد، می‌خواهد جوری رانندگی کند تا دو خط زیبای نقش‌بسته روی آسفالت...

گفتوگو با بهزاد رحیمیان درباره‌ی‌ كتاب «رؤیای صادقه»: به من كه خیلی خوش گذشت
هوشنگ گلمکانی:
کتابهای تاریخ سینمای ایران کم نیست، اماخیلی از چیزهایی که در کتاب تو آمده تازگی دارد و اصولاً قالب و ساختار کتاب با نمونههای دیگر تاریخنگاری سینمای ایران تفاوت دارد. چه شد که چنین قالبی را انتخاب کردی؟
رحیمیان
: هدف اولیه‌ی من دیدن، خواندن و فهمیدن گذشته‌ی سینما در ایران بود؛ کوششی شخصی برای بازیافت، گردآوری، تدوین و عرضه‌ی بامعنای مستندات سال‌های آغاز سینما در ایران. قالب کتاب در جریان کار شکل گرفت تا مخاطب تا حد ممکن در جریان مسیری که مؤلف طی کرده قرار بگیرد و بعد اگر علاقه‌مند بود و ضرورتش را تشخیص داد، خودش همان مسیر را ادامه بدهد...

چهارراه حوادث: جرم و مجازات
هوشنگ گلمکانی:
گفته بودند مسعود ده‌نمكی در جایی گفته بازیگرانی را كه در پارتی‌های شبانه و مجالس باغ‌های كرج و لواسان و مناطق باغ‌خیز و خوش‌آب‌وهوای دیگر دستگیر می‌شوند، به جای مجازات وادارشان كنند كه در فیلم‌های سینمایی نهادها بازی كنند. این حرف - که به نظر می‌رسد همین جوری فی‌البداهه از دهان گوینده پریده و احتمالاً در آن لحظه به معنا و تفسیرش فكر نمی‌كرده - كلی مایه‌ی‌ حرف و حدیث و مضمون‌ها و كاریكاتورهای بامزه شد. حالا خوب شد به ذهنش نرسید بگوید سایر دستگیرشدگان را هم وادار كنند که...

آرشیو1
شماره:۵۷۷ (آذر ۱۳۹۹)
شماره:۵۷۶ (۳۰ آبان ۱۳۹۹)
شماره:۵۷۵ (مهر ۱۳۹۹)
شماره:۵۷۴ (شهریور ۱۳۹۹)
شماره:۵۷۳ (مرداد ۱۳۹۹)
شماره:۵۷۲ (تیر ۱۳۹۹)
شماره:۵۷۱ (خرداد ۱۳۹۹)
شماره:۵۷۰ (اردیبهشت ۱۳۹۹)
شماره:۵۶۹ (فروردین ۱۳۹۹)
شماره:۵۶۸ (اسفند ۱۳۹۸)
شماره:۵۶۷ (۱۲ بهمن ۱۳۹۸)
شماره:۵۶۶ (بهمن ۱۳۹۸)
شماره:۵۶۵ (دی ۱۳۹۸)
شماره:۵۶۴ (آذر ۱۳۹۸)
شماره:۵۶۳ (آیان ۱۳۹۸)
شماره:۵۶۲ (مهر ۱۳۹۸ )
شماره:۵۶۱ (شهریور ۱۳۹۸ )
شماره:۵۶۰ (مرداد ۱۳۹۸)
شماره:۵۵۹ (تیر ۱۳۸۹)
شماره:۵۵۸ (خرداد ۱۳۹۸)
شماره:۵۵۷ (اردیبهشت ۱۳۹۸)
شماره:۵۵۶ (فروردین ۱۳۹۸)
شماره:۵۵۵ (اسفند ۱۳۹۷)
شماره:۵۵۴ (۱۰ بهمن ۱۳۹۷)
شماره:۵۵۳ (بهمن ۱۳۹۷)
شماره:۵۵۲ (دی ۱۳۹۷)
شماره:۵۵۱ (۲۰ آذر ۱۳۹۷)
شماره:۵۵۰ (آذر ۱۳۹۷)
شماره:۵۴۹ (آبان ۱۳۹۷)
شماره:۵۴۸ (مهر ۱۳۹۷)
شماره:۵۴۷ (۲۰ شهریور ۱۳۹۷)
شماره:۵۴۶ (شهریور ۱۳۹۷)
شماره:۵۴۵ (مرداد ۱۳۹۷)
شماره:۵۴۴ (تیر ۱۳۹۷)
شماره:۵۴۳ (خرداد ۱۳۹۷)
شماره:۵۴۲ (۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۷)
شماره:۵۴۱ (اردیبهشت ۱۳۹۷)
شماره:۵۴۰ (فروردین ۱۳۹۷)
شماره:۵۳۹ (اسفند ۱۳۹۶)
شماره:۵۳۸ (۱۲ بهمن ۱۳۹۶)
شماره:۵۳۷ (بهمن ۱۳۹۶)
شماره:۵۳۶ (ویژه‌ی زمستان ۱۳۹۶)
شماره:۵۳۵ (دی ۱۳۹۶)
شماره:۵۳۴ (آذر ۱۳۹۶)
شماره:۵۳۳ (نیمه‌ی دوم آبان ۱۳۹۶)
شماره:۵۳۲ (آبان ۱۳۹۶)
شماره:۵۳۱ (مهر ۱۳۹۶)
شماره:۵۳۰ (۲۰ شهریور ۱۳۹۶)
شماره:۵۲۹ (شهریور ۱۳۹۶)
شماره:۵۲۸ (مرداد ۱۳۹۶)
شماره:۵۲۷ (تیر ۱۳۹۶)
شماره:۵۲۶ (خرداد ۱۳۹۶)
شماره:۵۲۵ (۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۶)
شماره:۵۲۴ (اردیبهشت ۱۳۹۶)
شماره:۵۲۳ (فروردین ۱۳۹۶)
شماره:۵۲۲ (اسفند ۱۳۹۵)
شماره:۵۲۱ (۱۲ بهمن ۱۳۹۵)
شماره:۵۲۰ (بهمن ۱۳۹۵)
شماره:۵۱۹ (۲۰ دی ۱۳۹۵)
شماره:۵۱۸ (دی ۱۳۹۵)
شماره:۵۱۷ (آذر ۱۳۹۵)
شماره:۵۱۶ (بیست آبان ۱۳۹۵)
شماره:۵۱۵ (آبان ۱۳۹۵)
شماره:۵۱۴ (مهر ۱۳۹۵)
شماره:۵۱۳ (۲۰ شهریور ۱۳۹۵)
شماره:۵۱۲ (شهریور ۱۳۹۵)
شماره:۵۱۱ (مرداد ۱۳۹۵)
شماره:۵۱۰ (تیر ۱۳۹۵)
شماره:۵۰۹ (خرداد ۱۳۹۵)
شماره:۵۰۸ (شماره‌ی ویژه بهار)
شماره:۵۰۷ (اردیبهشت ۱۳۹۵)
شماره:۵۰۶ (فروردین ۱۳۹۵)
شماره:۵۰۵ (اسفند ۱۳۹۴)
شماره:۵۰۴ (۱۱ بهمن ۱۳۹۴ - ویژه‌ی جشنواره فیلم فجر)
شماره:۵۰۳ (بهمن ۱۳۹۴)
شماره:۵۰۲ (نیمه‌ی دی ۱۳۹۴)
شماره:۵۰۱ (دی ۱۳۹۴)
شماره:۵۰۰ (آذر ۱۳۹۴)
شماره:۴۹۹ (شماره ویژه‌ی پاییز ۱۳۹۴)
شماره:۴۹۸ (آبان ۱۳۹۴)
شماره:۴۹۷ (مهر ۱۳۹۴)
شماره:۴۹۶ (۲۱ شهریور ۱۳۹۴ - ویژه‌ی روز ملی سینما)
شماره:۴۹۵ (شهریور ۱۳۹۴)
شماره:۴۹۴ (مرداد ۱۳۹۴)
شماره:۴۹۳ (تیر ۱۳۹۴)
شماره:۴۹۲ (خرداد ۱۳۹۴)
شماره:۴۹۱ (۲۰ اردیبهشت (شماره ویژه بهار ۱۳۹۴))
شماره:۴۹۰ (اردیبهشت ۱۳۹۴)
شماره:۴۸۹ (فروردین ۱۳۹۴)
شماره:۴۸۸ (اسفند ۱۳۹۳)
شماره:۴۸۷ (۱۲ بهمن ۱۳۹۳)
شماره:۴۸۶ (بهمن ۱۳۹۳)
شماره:۴۸۵ (نيمه دی ۱۳۹۳)
شماره:۴۸۴ (دی ۱۳۹۳)
شماره:۴۸۳ (آذر ۱۳۹۳)
شماره:۴۸۲ (۲۰ آبان ۱۳۹۳ - فوق‌العاده‌ی پاييز)
شماره:۴۸۱ (آبان ۱۳۹۳)
شماره:۴۸۰ (مهر ۱۳۹۳)
شماره:۴۷۹ (۲۱ شهريور ۱۳۹۳)
شماره:۴۷۸ (شهريور ۱۳۹۳)
شماره:۴۷۷ (مرداد ۱۳۹۳)
شماره:۴۷۶ (تير ۱۳۹۳)
شماره:۴۷۵ (خرداد ۱۳۹۳)
شماره:۴۷۴ (ويژه بهار - ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۳)
شماره:۴۷۳ (ارديبهشت ۱۳۹۳)
شماره:۴۷۲ (فروردين ۱۳۹۳)
شماره:۴۷۱ (اسفند ۱۳۹۲)
شماره:۴۷۰ (۱۲ بهمن ۱۳۹۲ (ويژه جشنواره فيلم فجر))
شماره:۴۶۹ (بهمن ۱۳۹۲)
شماره:۴۶۸ (دی ۱۳۹۲)
شماره:۴۶۷ (آذر ۱۳۹۲)
شماره:۴۶۶ (شماره‌ی ۴۶۶، ویژه‌ی پاييز ۱۳۹۲)
شماره:۴۶۵ (آبان ۱۳۹۲)
شماره:۴۶۴ (مهر)
شماره:۴۶۳ (۲۱ شهريور)
شماره:۴۶۲ (شهريور ۱۳۹۲)
شماره:۴۶۱ (مرداد ۱۳۹۲)
شماره:۴۶۰ (تير ۱۳۹۲)
شماره:۴۵۹ (خرداد ۱۳۹۲)
شماره:۴۵۸ (شماره ويژه بهار - ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۲)
شماره:۴۵۷ (ارديبهشت ۱۳۹۲ )
شماره:۴۵۶ (فروردين ۱۳۹۲)
شماره:۴۵۵ (اسفند ۱۳۹۱)
شماره:۴۵۴ (۱۲ بهمن ۱۳۹۱ (ويژه جشنواره فيلم فجر))
شماره:۴۵۳ (بهمن ۱۳۹۱)
شماره:۴۵۲ (دی ۱۳۹۱)
شماره:۴۵۱ (آذر)
شماره:۴۵۰ (نیمه آبان ۱۳۹۱ | ویژه‌ی سی سالگی)
شماره:۴۴۹ (آبان ۱۳۹۱)
شماره:۴۴۸ (مهر ۱۳۹۱)
شماره:۴۴۷ (۲۱ شهریور ۱۳۹۱)
شماره:۴۴۶ (شهریور ۱۳۹۱)
شماره:۴۴۵ (مرداد ۱۳۹۱)
شماره:۴۴۴ (تیر‌ماه ۱۳۹۱)
شماره:۴۴۳ (خرداد ۱۳۹۱)
شماره:۴۴۲ (شماره ویژه بهار - ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۱)
شماره:۴۴۱ (اردیبهشت ۱۳۹۱)
شماره:۴۴۰ (فروردین)
شماره:۴۳۹ (اسفند)
شماره:۴۳۸ (۱۲ بهمن ۱۳۹۰)
شماره:۴۳۷ (بهمن ۱۳۹۰ )
شماره:۴۳۶ (دی‌ماه ۱۳۹۰)
شماره:۴۳۵ (آذر ۱۳۹۰)
شماره:۴۳۴ (شماره ویژه پاییز - ۱۷ آبان ۱۳۹۰ )
شماره:۴۳۳ (آبان ۱۳۹۰ )
شماره:۴۳۲ (مهر ۱۳۹۰)
شماره:۴۳۱ (شماره ویژه‌ی روز ملی سینما - ۲۱ شهریور ۱۳۹۰ )
شماره:۴۳۰ (شهریور ۱۳۹۰ )
شماره:۴۲۹ (مرداد ۱۳۹۰)
شماره:۴۲۸ (تیر ماه ۱۳۹۰)
شماره:۴۲۷ (خرداد ۱۳۹۰)
شماره:۴۲۶ (شماره ویژه بهار - ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۰)
شماره:۴۲۵ (اردیبهشت ۱۳۹۰ )
شماره:۴۲۴ (نوروز ۱۳۹۰)
شماره:۴۲۳ (اسفند ۱۳۸۹)
شماره:۴۲۲ - ویژه جشنواره فیلم فجر (۱۶ بهمن ۱۳۸۹)
شماره:۴۲۱ (بهمن ۱۳۸۹)
شماره:۴۲۰ (دی‌ماه ۱۳۸۹)
شماره:۴۱۹ (آذر ۱۳۸۹)
شماره:۴۱۸ (شماره ویژه پاییز - ۲۰ آبان ۱۳۸۹)
شماره:۴۱۷ (آبان ۱۳۸۹)
شماره:۴۱۶ (مهر ۱۳۸۹)
شماره:۴۱۵ (شماره ویژه روز ملی سینما - ۲۱ شهریور ۱۳۸۹ )
شماره:۴۱۴ (شهریور ۱۳۸۹)
شماره:۴۱۳ (مرداد ۱۳۸۹)
شماره:۴۱۲ (تیر ماه ۱۳۸۹)
شماره:۴۱۱ (خرداد ۱۳۸۹)
شماره:۴۱۰ (شماره ویژه بهار - ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۹ )
شماره:۴۰۹ (اردیبهشت ۱۳۸۹ )
شماره:۴۰۸ (اول فروردین ۱۳۸۹)
شماره:۴۰۷ (اول اسفند ۱۳۸۸)
شماره:۴۰۶ - ویژه جشنواره فجر (۵ بهمن ۱۳۸۸ )
شماره:۴۰۵ (اول بهمن ۱۳۸۸)
شماره:۴۰۴ (دی ۱۳۸۸)
شماره:۴۰۳ (آذر ۱۳۸۸)
شماره:۴۰۲ (نیمه آبان - ویژه پاییز ۱۳۸۸)
شماره:۴۰۱ (اول آبان ۱۳۸۸)
شماره:۴۰۰ (۱ مهر ۱۳۸۸)
شماره:۳۹۹ (ویژه روز ملی سینما) (۲۱ شهریور ۱۳۸۸)
شماره:۳۹۸ (شهریور ۱۳۸۸)
شماره:۳۹۷ (مرداد ۱۳۸۸)
شماره:۳۹۶ (تیر ۱۳۸۸ )
شماره:۳۹۵ (خرداد ۱۳۸۸)
شماره:۳۹۴ (ویژه بهار - نیمه‌ اردیبهشت ۱۳۸۸)
شماره:۳۹۳ (اردیبهشت ۱۳۸۸ )
شماره:۳۹۲ (ویژه‌ی نوروز ۱۳۸۸)
شماره:۳۹۱ (اسفند ۱۳۸۷)
شماره:۳۹۰ (ویژه‌ی ویژه بیست‌و‌هفتمین جشنواره‌ی فیلم فجر- ۱۲ بهمن ۱۳۸۷)
شماره:۳۸۹ (بهمن ۱۳۸۷)
شماره:۳۸۸ (دی ۱۳۸۷)
شماره:۳۸۷ (آذر ۱۳۸۷ )
شماره:۳۸۶ (ویژه پاییز - ۱۸ آبان ۱۳۸۷)
شماره:۳۸۵ (آبان ۱۳۸۷)
شماره:۳۸۴ (مهر ۱۳۸۷)
شماره:۳۸۳ (ویژه‌ی روز ملی سینما - نیمه‌ی دوم شهریور ۱۳۸۷)
شماره:۳۸۲ (شهریور ۱۳۸۷)
شماره:۳۸۱ (مرداد ۱۳۸۷)
شماره:۳۸۰ (تیر ۱۳۸۷)
شماره:۳۷۹ (خرداد ۱۳۸۷)
شماره:۳۷۸ (ویژه بهار - نیمه‌ اردیبهشت ۱۳۸۷)
شماره:۳۷۷ (اردیبهشت ۱۳۸۷)
شماره:۳۷۶ (فروردین - ویژه‌ی نوروز ۱۳۸۷)
شماره:۳۷۵ (اسفند ۱۳۸۶)
شماره:۳۷۴ (ویژه بیست‌وششمین جشنواره فیلم فجر - ۱۲ بهمن ۱۳۸۶)


همکاران این شماره: محسن آزرم، امیر پوریا، محسن جعفری‌راد، شهرام جعفری‌نژاد، مصطفی جلالی‌فخر، امیرعطا جولایی، محمد حقیقت، احسان خوش‌بخت، مهرزاد دانش، پوریا ذوالفقاری، مرضیه رسولی، محمد شکیبی، علی شیرازی، تهماسب صلح‌جو، جواد طوسی، عسل عباسیان، بهزاد عشقی، دامون قنبرزاده، عقیل قیومی، حمیدرضا مدقق، سوفیا مسافر، مازیار معاونی، محمد محمدیان، رسول نظرزاده، جهانبخش نورایی، اصغر یوسفی‌نژاد