شماره: ۴۹۰ (اردیبهشت ۱۳۹۴)

چشم‌انداز ۴۹۰ 

چهارراه حوادث
م. مستعار: جدا از تفاهم‌نامه‌ی لوزان در آغاز سال نو كه كار را به پایكوبی شبانه در چهارراه‌ها هم كشاند و خوش‌بختانه اختلاف‌هایش از كف خیابان‌ها به عرصه‌های محترمانه‌تری منتقل‌تر شد، در حوزه‌ی سینما و تلویزیون اتفاق‌های مهمی افتاد كه نمونه‌های مشابهش مدام رخ می‌دهد و خوش‌بختانه از این حیث هیچ كم‌وكسری نداریم. برویم چرخی بزنیم سر چهارراه ببینیم چه خبر است.
آقا سلامت باشی... سلامت باشی...: یك گوشه‌ی چهارراه هم‌چنان محل تجمع اطبای محترم است كه به سریال در حاشیه اعتراض دارند. قیامتی‌ست. آن قدر هم شلوغ است كه صدا به صدا نمی‌رسد و كسی به حرف دكتر ناصرالحكما گوش نمی‌‌دهد. پزشكان دنیای دیوانه‌وار سریال در آن ساختمان استوانه‌ای كوهپایه‌های شمال شرقی تهران...

مروری بر چند خبر آغاز سال: درها و پاشنهها
پوریا ذوالفقاری:
آخرین خبرهای سینمایی سال 93 حس‌وحالی نوروزی داشت. سینماگران پروژه‌ای با نام «سین هشتم؛ سرپناه» راه انداختند و در مدتی کوتاه تعداد زیادی از آن‌ها با اهدای جوایز سینمایی خود به این پروژه تصمیم گرفتند در آستانه‌ی نوروز کمک مالی‌ای برای بهبود وضعیت بی‌سرپناهان و خیابان‌خواب‌ها تدارک ببینند. شیوه‌ی کار هم به این شکل است که جوایز و یادگارهای سینمایی سینماگران در قالب مجموعه‌ای واحد فروخته و درآمد حاصل از آن صرف کمک به بی‌پناهان می‌شود. البته این حرکت خیرخواهانه...

دیدهبان - بحران بازیگری و شب دراز قلندر
شاهین شجری‌کهن: با این وضعیت سینمای ایران به روزهای بحرانی‌تر خواهد رسید. انبوهی جوان علاقه‌مند که خیلی‌های‌شان باسواد و فیلم‌دیده و کتاب‌خوانده هم هستند در آموزشگاه‌های بازیگری پول‌های کلان خرج می‌کنند که روزی فرصتی کوتاه در اختیارشان قرار بگیرد. صدها بازیگر تئاتر در فضای کوچک و پرزحمت تئاتر مشغول کارند و هیچ کس متوجه استعدادشان نیست که برای‌شان راهی باز کند و در محیط پول‌سازتر سینما فعال‌شان کند...

جشنوارههای فیلمهای ایرانی و سیاستهای انتخاب
امیر گنجوی، صبا محمودیان
: سینماتک تورنتو در اسفند گذشته با نمایش شانزده فیلم به مرور سینمای ایران پرداخت. قرار بود دوفیلم ازاستودیو گلستان، خشت و آینه و خانه سیاه است هم به نمایش درآید اما ابراهیم گلستان درخواست سینماتک تورنتو برای اجازه‌ی نمایش این دو اثر را رد کرد. برای روشن‌تر شدن موضوع، مصاحبه‌ای با براد دین مسئول برگزارکننده‌ی این برنامه، و ابراهیم گلستان انجام دادیم.
ابراهیم گلستان: از سیاسی بودن یا سیاسی برخورد کردن این جشنواره‌ها با سینمای ایران، که می‌گویید، هیچ اطلاعی ندارم. اصلاً از ترکیب هیأت داوران نه اطلاعی دارم و نه مخالفتی. هیچ گونه مخالفتی بیان نکردم چون از اصل چیزی که می‌گویید بی‌خبرم. این که می‌گویید با سینمای کشورهایی مثل ایران سیاسی برخورد می‌کنند نه هنری، مورد توجه من نیست. اگر اداره‌کنندگان جشنواره‌ای شرط‌هایی برای ترکیب انتخاب‌کنندگان فیلم‌ها یا هیأت داوران بگذارند مربوط به خودشان است و اصلاً مورد قبول یا رد من نیست...

تلویزیون در اولین نوروز مدیریت محمد سرافراز: تعطیلات بیخاطره
احسان ناظم
بکایی: سرافراز و تیم جدیدش نوروز ۹۴ را در حالی سپری کردند که سایه‌ی مدیریت قبلی بر برنامه‌های فعلی هویدا بود و تغییر چندانی در سیاست‌گذاری‌ها دیده نمی‌شد. این عدم تغییر در حالی بود که با توجه به تغییرهای گسترده‌ی مدیریتی در صداوسیما، انتظار تغییرها روی آنتن هم وجود داشت. ولی تلویزیون در نوروزی که گذشت جز چند تکیه‌کلام و اندکی لهجه‌بازی و لودگی، خاطره‌ی چندانی برای مخاطبانش نساخت...

آنتن حساس عید و تدبیرهای سیما: نوروز در دو نیمه
مازیار معاونی
: تقارن ایام فاطمیه با هفته‌ی اول نوروز، سیما را بر آن داشت تا به سبک سال‌های اخیر و بر عکس سالیان دورتر، به جای قطع کامل برنامه‌های نمایشی، چارچوبی متناسب با سوگواری برای‌شان در نظر بگیرد. دو سریال کوتاه بزم آخر (سجاد شهریاری با موضوع تحقیق درباره‌ی تعزیه) و مهر طوبی (سیدمجید موسویان) که به‌ترتیب از شبکه‌های دوم و سوم سیما روی آنتن رفتند راهکار تلویزیون برای پوشش نمایشی عزاداری‌های اول تا پنجم فروردین بودند که...

پیرامون مجموعه‌ی تلویزیونی«در حاشیه»
از زاویه‌ی ارتباط پزشک و بیمار:
هجو و هجوم
دکتر مصطفی جلالی
فخر: ... و یک پرسش که کاش مهران مدیری بتواند به آن پاسخ دهد. علت واقعی این نگاه کینه‏‌توزانه و عقده‌‏گشایانه نسبت به پزشکان با ساخت این مجموعه چیست؟ نفرت و خشم و تحقیر، بدجوری از همه جای کار بیرون می‏‌زند. اگر مدیری بتواند نگاه خود را اصلاح کند و نه‌فقط نسبت به پزشکان، بلکه به همه و حتی به خود، به نگاه مهربان‏‌تر و محترم‏‌تری برسد، شاید...

این سریال توهینی به مهران مدیری است
هوشنگ گلمكانی
: همه‌ی آن‌چه این روزها جامعه‌ی پزشكی در اعتراض به سریال در حاشیه می‌گوید، و پیش از این در موارد مشابه در زمینه‌های دیگر گفته شده، اغلب باطل است. شوخی، شوخی است. طنز و كمدی یعنی اغراق؛ یا آن شوخی خوب ساخته و پرداخته شده، آن اثر كمدی خوب عمل آمده یا نه. اگر خوب است كه جای اعتراض نیست. فقط وقتی باید اعتراض كرد كه سریالی، برنامه‌ای، فیلمی كیفیت قابل‌دفاعی از حیث ساخت و...

دیدگاه: دکتر ملکمنصور اقصی: در یک جامعه‌ی آزاد هر کسی و به‌خصوص نویسنده و فیلم‌ساز و طنزپرداز باید حق داشته باشد با همه شوخی کند. شوخی در واقع نوعی نقد است و نقد یک حق عمومی است...
دکتر امید روحانی: این شیوه‌ی برخورد با یک سریال کمدی صرفاً روشی است برای پنهان کردن واقعیت. جامعه‌ی ما اصلاً نظری ندارد که بخواهد برایش هیاهو به‌پا کند و پایش بایستد...
دکتر ارسیا تقوا: ذات و ماهیت طنز اغراق و خروج از چارچوب‌هاست. برخی این گذشتن از چارچوب‌ها را به معنای عبور از خط قرمز تلقی می‌کنند و آن را دلیلی بر توهین می‌دانند. به همین دلیل همواره میان طرف‌داران پروپاقرص این دو نظر کشمکش وجود داشته است...
دکتر محمدهادی کریمی: با انتقاد موافقم. با هر طنز انتقادی، طنازی منتقدانه و موقعیت کمدی مصلحانه به‌شدت موافقم. اما گاه به خاطر ترس از حاشیه‌ها، متن را از دست می‌دهیم. بلایی که بر سر این سریال آمده این است که از ترس اعتراض و تجمع...
دکتر رضا کاظمی:  در این سرزمین درباره‌ی چه موضوعی می‌شود کمدی ساخت که به تریج قبای کسی اصابت نکند؟ سینما هیچ ربطی به عالم واقعیت ندارد. در عالم خیال همه چیز مجاز است...

تجزیه و ترکیبی مختصر به بهانه‌ی سریال «در حاشیه»: زوال شادی در پس خندههای بیشرمانه
احمدرضا دالوند
: برخی از سریال‌ها، از جمله سریال در حاشیه لودگی را همراه با رفتارهای هیستریک و افراط و تفریط در بیان و بازی، تا جایی جلو برده‌اند که می‌توانند قدرت تمیز و تفکیک را از بخش‌هایی از مردم سلب کنند. کاری که سریال در حاشیه از همان ابتدا، محور خوش‌مزگی‌هایش را بر آن بنا كرده، چیزی نیست جز...

سیوسومین جشنواره‌ی بینالمللی فیلم فجر: به سوی جهانی شدن
...هنوز نمی‌دانیم برگزاری بخش بین‌الملل جشنواره‌ی فجر، جدا از بخش سینمای ملی، چه‌گونه رویدادی خواهد بود و چه بازتاب‌هایی خواهد داشت، و به‌خصوص زمان برگزاری آن - در فاصله‌ی انتشار شماره‌ی اردیبهشت و شماره‌ی ویژه‌ی بهار در نیمه‌ی این ماه - آن هم پس از دو هفته تعطیلات نوروز، عملاً امكان انتشار یك ویژه‌نامه به این مناسبت را اگر نه غیرممكن كه بسیار بسیار دشوار می‌كند. شاید جشنواره به چنان اهمیتی در آینده دست یابد كه خودش را برای انتشار یك ویژه‌نامه به ما تحمیل كند. تا آن زمان، فعلاً به بخش ویژه‌ای در شماره‌ی اردیبهشت قناعت می‌كنیم و چون موضوع این جشنواره فیلم‌های سینمای جهان است، بخش «سینمای جهان» این شماره را دربست به این موضوع اختصاص می‌دهیم. در پرونده‌ی پیش رو تلاش کرده‌ایم فیلم‌های هر بخش را به شیوه‌ی ویژه‌نامه‌های جشنواره‌ای معرفی كنیم... و به انتظار بازتاب‌های دوره‌ی تازه‌ی این رویداد سینمایی تازه‌ی كشور در تلاشی متفاوت برای جهانی شدنش می مانیم.

گفتوگوی اختصاصی با پیر لسکور، رییس تازه‌ی جشنواره‌ی کن :
هیچ چیزی بیشتر از ماجراجوییهای تازه آدم را به هیجان نمی
آورد
محمد حقیقت
: بعد از چهارده سال فرمانروایی بر مهم‌ترین جشنواره‌ی سینمایی جهان، ژیل ژاکوب جای خود را به پیر لسکور داد. طبیعتاً کنجکاوی درباره‌ی سیاست‌های آینده‌ی کن و نحوه‌ی نگرش رییس جدید به مسائل آن، باعث می‌شود بخواهیم با او بیش‌تر آشنا شویم. قرار ملاقات را مسئول ارشد مطبوعاتی جشنواره، خانم کریستین امه، برای‌مان می‌گذارد. درباره‌ی لسکور زیاد شنیده بودم: او در تلویزیون‌های فرانسه برنامه‌های گوناگونی اجرا کرده و می‌کند و از بنیان‌گذاران کانال پولوس است. پیش از آن کار خود را از رادیو در سال‌های جوانی شروع کرده بود. مردی است بسیار موقر، بافرهنگ و کنجکاو، و بدون تکبر. خیلی زود در دل آدم جا باز می کند و...

نقد فیلم - ایرانبرگر (مسعود جعفریجوزانی): جفنگ یا جفنگیسم؟
بهزاد عشقی:
فیلم فاقد منطق داستانی است و حتی در مقیاس روایت‌های کمیک، نمی‌تواند آدم‌ها و موقعیت‌های باورپذیری بپرورد. به عنوان نمونه، معلم آبادی یکی از اشخاص منفعل فیلم است. هدف خاصی را دنبال نمی‌کند و برای رسیدن به هدف دست به عمل تعیین‌کننده‌ای نمی‌زند. در واقع بود و نبودش فرقی ندارد و...

نوالههای ناگزیر
احمد طالبی
نژاد: ایرانبرگر بهترین فیلم جوزانی نیست. به گمانم هنوز هم شیر سنگی و جادههای سرد بهترین‌های این سینماگر فرهیخته هستند. سریال در چشم باد را ندیده‌ام و قضاوتی درباره‌اش ندارم. اگر می‌گویم بهترین فیلمش نیست، به چند دلیل است: فیلم کلاژی است از داستانک‌های قدیمی و جدید از...

تعارف
مهرزاد دانش
: نوشتن درباره‌ی ایرانبرگر دشوار می‌نماید. نگارنده در تندنویسی علیه فیلم‌های نازل اهل مکث نیست و شاهدش تعدد مطالب گزنده‌ای است که مثلاً درباره‌ی سری فیلم‌های اخراجیها و... نوشته است، اما ایرانبرگر را کسی ساخته که تحصیلات عالیه‌ی سینمایی‌اش را در دانشگاه‌های معتبر آمریکا سپری کرده، مدرس بسیاری از چهره‌های موجه امروز سینمایی ماست، در کارنامه‌اش آثاری از قبیل شیر سنگی وجود دارد که...

فستفود چیز خوبی نیست
مازیار معاونی
: ایرانبرگر با همه‌ی ایرادهایش می‌توانست با سختگیری در مرحله‌ی تدوین فیلم بهتری شود. در بیست دقیقه‌ی پایانی فیلم که مایه‌های کمیک مربوط به مبارزه‌ی انتخاباتی دو قطب روستاییِ کم‌تحصیلات و افراد منتسب به آن‌ها و شوخی‌های قومیتی به اتمام رسیده، عملاً تماشاگر چیز دندان‌گیری نصیبش نمی‌شود و...

گفتوگو با مسعود جعفریجوزانی: ریختن آب بر زمینی خشک  به امید چشمهای...
گفت‌و‌گو کننده: پوریا ذوالفقاری
- جوزانی: همان ده سال پیش هم اگر قرار بود ایرانبرگر ساخته شود، تغییر می‌کرد. چون ادبیات نمایشی تا روی کاغذ هست، مفهومی ندارد. یک بار دکتر هادی کریمی نازنین آن را بازنویسی کرد و یک بار من. سر صحنه هم هر شب تغییرهایی به اقتضای روند کار در فیلم‌نامه می‌دادم. ولی جوهر فیلم‌نامه تغییر نکرد. حرف اصلی حرص بشر برای کسب قدرت است. تلاشش برای رسیدن به قدرت به شکلی که پاسخ‌گو نباشد. سرمایه‌هایی که برای خریدن قدرت بی‌حدوحصر هزینه می‌شوند...

گفتوگو با علی نصیریان درباره‌ی بازیگری در سینما و تئاتر و فیلم «ایرانبرگر»: بازیگری شعبدهبازی نیست
گفت‌و‌گو کننده: عباس یاری
- نصیریان: بازیگری کاست ضبط‌صوت نیست که دکمه را بزنی و اجرا شود؛ نیاز به مقدماتی دارد که باید انجام شود تا به مرحله‌ی اجرا برسد. * «ایران‌برگر» فیلمی ژورنالیستی نیست. فیلمی کمدی است که حوادث آن در یک روستای فرضی رخ می‌دهد و این روستای فرضی می‌تواند در هر جای دنیا باشد. * متأسفانه کم‌تر دیده‌ام که دوستان بازیگر در پشت صحنه‌ی فیلم‌ها درباره‌ی کارشان صحبت کنند؛ غالباً مشغول بازی با موبایل یا جوک و شوخی و خنده هستند. * به کلاس‌ها و آموزشگاه‌های بازیگری مطلقاً اعتقادی ندارم...

رخ دیوانه (ابوالحسن داودی): دروغهای واقعی
جواد طوسی:
در شرایطی که سینمای اجتماعی در طول این سال‌ها همواره در کانون آسیب‌پذیری، محدودیت‌ها و خطوط قرمز بوده، به نظر می‌رسد رخ دیوانه به عنوان نمونه‌ای معاصر و متفاوت از این نوع سینما با نگاهی کم‌وبیش محتاطانه کنار می‌آید. در مورد ابوالحسن داودی بعد از تجربه‌ی تلخ زادبوم و عدم نمایش عمومی‌اش تا کنون، این محافظه‌کاریِ نه‌چندان پررنگ می‌تواند توجیه‌پذیر باشد که...

بازیهای دیوانهوار
هوشنگ گلمكانی
: رخ دیوانه فیلم‌نامه‌ی بسیار دقیقی دارد كه هرچه جلوتر می‌رود ساختار پازل‌گونه‌ی آن به یك اثر معمایی نزدیك می‌شود و فیلم‌نامه‌نویس تكه‌های پازل را نه به شیوه‌ی موزاییكی بلكه به شكل مینیاتوری یك كاشی‌كاری كنار هم می‌چیند. از حیث دقت در این ظرایف مینیاتوری، و نه مضمون و محتوا و رویكرد و موضع اخلاقی یا احیاناً سیاسی، فقط از حیث كاربرد تكنیك‌های فیلم‌نامه‌نویسی و...

«رخ دیوانه» و محدود شدن به بازیِ «راوی دروغپرداز»: دورهمیِ چاخانهای فاقد جهانبینی
امیر پوریا
: مشکل این است که رخ دیوانه بر خلاف نمونه‌های اصیل به‌کارگیری دروغ در روایت سینمایی مانند راشومون کوروساوا، قهرمان ژانگ ییمو یا ناارادتمند شما اثر هم‌چنان غافل‌گیرکننده‌ی پرستون استرجس، این شیطنت شخصیت‌ها و روایتش را به منزله‌ی نوعی جهان‌بینی یا نگرش زیستی ارائه نمی‌دهد. داستانش و اهداف ساده و دزدانه و «دودره‌بازانه‌ی» اشخاص آن، به گونه‌ای نیست که...

خمیازه نکشیدن؛ مسأله این است
حمیدرضا مدقق
: خمیازه کشیدم یا نکشیدم؟ این تعیین‌کننده‌ترین پرسشی است که در پایان هر فیلم از خودم می‌پرسم! نه در نخستین مواجهه با رخ دیوانه در جشنواره‌ی فجر و نه در بار دوم که برای نگارش این مطلب به تماشای فیلم نشستم، خمیازه‌ای در کار نبود. به نظرم در سینمای ما که کسالت‌آور بودن بیماری مزمن بسیاری از فیلم‌هاست، همین که فیلمی تلاش می‌‌کند به مخاطبش احترام بگذارد و...

سه رخ دیوانگی
مصطفی جلالی‏‌فخر
: خوبی رخ دیوانه در دریافت ابعاد موضوعی‏‌اش این است که برای اثبات چنین برداشت‏‌هایی اصرار نمی‌کند و بیش‌تر حواسش به این است که تماشاگر خود را با «غافل‌گیری»‏هایش سرگرم کند. در حالی که شالوده‌ی همه‏‌شان دروغ است. هرچند گاهی کارگردان به تماشاگر هم دروغ می‏‌گوید که بهتر بود بتواند...

گفتوگو با ابوالحسن داودی: چینوچروکهای جوانی
گفت‌و‌گو کننده:
نیما عباسپور - داودی: پنج‌شش سال به تمام معنا از سینما دور بودم و حتی فیلم هم کم‌تر می‌دیدم، و بجز فیلم‌های خاصی که خیلی مهم بودند، رغبتی به تماشای فیلم نداشتم.به خاطر مشکلاتی که برای زادبوم پیش آمده بود از سینما و فضایش دلزده و ناامید شده بودم. طوری که شاید اگر در انتخابات فرد دیگری انتخاب می‌شد اصلاً این کار را رها می‌کردم...

گپی با ساعد سهیلی: زمانی برای جدی شدن
سهیلی:
یکی از دقیق‌ترین فیلم‌نامه‌هایی بود که خوانده‌‌ام. همه‌ی جزییات در فیلم‌‌نامه آمده بود و در مرحله‌ی فیلم‌برداری کاملاً بر اساس فیلم‌نامه پیش رفتیم. شاید مثلاً دیالوگی را با مشورت آقای داودی طوری می‌گفتیم که راحت‌تر بودیم، ولی تفاوت‌ها در همین حد بود...

گپی با نازنین بیاتی: رها از بند
بیاتی:
در اکثر سکانس‌ها پنج یا شش نفر در اتومبیل بودند و سکانس‌های متعددی در شب داشتیم. گاه زمان زیادی صرف می‌شد تا نماهای بسته‌ی تک‌تک بچه‌ها گرفته شود. ولی آقای داودی یکی از پرانرژی‌ترین کارگردان‌هاست. انرژی کارگردان خیلی روی انگیزه‌ی عوامل اثر می‌گذارد و به‌نوعی تکلیف آن‌ها را هم با کار روشن می‌کند...

روباه (بهروز افخمی): اندکی  صبوری...!
محسن  بیگ
آقا: روباه از همان ابتدا چالشی دراماتیک دارد که قبلاً افخمی در روز شیطان (1373) - فیلمی به‌مراتب خوش‌پرداخت‌تر و با عواملی مجرب‌تر - نیز تجربه کرده بود. اگر در آن فیلم می‌دانستیم که هرگز تهران در روز سیزده‌به‌در بمباران نشده...

روبهی قالب پنیری دید...
سعید  قاضی
نژاد: شما را نمی‌دانم، اما بعد از دیدن روباه كلی افسوس خوردم كه كارگردان كاربلدی مثل افخمی چرا تمركزش را روی این ژانر نگذاشته است؟ او كه به‌خوبی این نوع سینما را می‌شناسد، با فیلم روز شیطان ثابت كرده بود و حالا با روباه دوباره یادمان می‌آورد كه چه تسلط بالایی در این گونه‌ی فیلم‌سازی دارد و...

مطالعه‌ی  موردی
هوشنگ  گلمكانی
: جاسوس فیلم روباه چندان از آن كلیشه‌های آشنا دور نیست، اما مأموران امنیتی كه قطب مثبت ماجرا هستند شباهتی به آن كلیشه‌ها ندارند. تمایز و تشخص روباه نیز از همین می‌آید، زیرا پرداخت صحنه‌های حادثه‌ای و تعلیق‌آفرینی فیلم هم از فرمول‌های آشنای سینمای جاسوسی غرب می‌آید...

گفتوگو با حمید گودرزی به مناسبت نمایش «ایرانبرگر» و «روباه»: در جستوجوی قهرمان
گفت‌و‌گو کننده:
شاهین شجری‌کهن - گودرزی: بهروز افخمی همان روز اول دستم را گرفت و برد سمت مولوی، گفت موتورسوارهای این‌جا را خوب نگاه کن؛ دقیقاً همین را می‌خواهم. چند روزی موتورسواری تمرین کردم و رفتار آدم‌ها را زیر نظر می‌گرفتم. زمانی که سکانس‌های جلال فاطمی را می‌گرفتند افخمی با من قدم می‌زد و درباره‌ی نقش حرف می‌زدیم. در همان پرسه‌زدن‌ها کسی را دیدم که اصل جنس بود و...

استراحت مطلق (عبدالرضا کاهانی): لافِ غیرت و طبلِ بیعاری
امیر پوریا:
به نظرم می‌رسد برای عبدالرضا کاهانی و مسیر منحصر‌به‌فردی که دارد در ثبت زمانه و جامعه‌ی معاصر می‌پیماید، استراحت مطلق اگر بعد از اسب حیوان نجیبی است ساخته می‌شد، می‌توانست گام و تجربه‌ی تازه‌ای به شمار رود؛ امابعد از آن‌چه کاهانی در بیخود و بیجهت به دست آورد و به اوج رساند، آن همبار دیگر با کار در قالبی که حوزه‌ی استحفاظی اوست و برای وصف وجه ابسوردش به طوری کم‌و‌بیش من‌درآوردی آن را «کمدی اعصاب» نامیدم...

واقعگرایی چرک و زشتنگاری اجتماعی
بهزاد عشقی
: فیلم با یک صحنه‌ی غافل‌گیرکننده شروع می‌شود. سمیرا (ترانه علیدوستی) در خیابان‌های شلوغ تهران قدم می‌زند. چهره‌اش آرام است و حالت خاصی را نشان نمی‌دهد. نه شاد است، نه غمگین، نه خشمگین، نه مضطرب. ناگاه اتومبیلی به‌سرعت می‌آید و با او تصادف می‌کند...

شکار نور در کسوف مطلق
محسن سیف
: استراحت مطلق ادامه‌ی منطقی و قوام‌یافته‌ی حرکت عبدالرضا کاهانی در مسیر کم‌تر تجربه‌شده‌ی تاریخ سینمای ایران است. جست‌وجوی نور در بخش تاریک روح انسان درون‌مایه‌ای است که كارنامه‌ی کاهانی بر مبنای آن شکل می‌گیرد؛ دست‌مایه و مضمونی که...

نگاهی به شخصیت
های «استراحت مطلق»: زیباییشناسی اندامِ عریان کرمها
آنتونیا شرکا
: استراحت مطلق فیلم مردانه‌ای است اما - فارغ از بار ارزشی این ادعا - «مردانگی» در تعریف عبدالرضا کاهانی با همین مفهوم در سینمای فیلم‌سازانی از نسل قدیم مانند مسعود کیمیایی تفاوت دارد. پیش از آن‌که به وجوه تمایز کاهانی با پیشینیان «مردانه‌ساز» او بپردازیم، لازم به توضیح است که...

از هر نظر معمولی
ریحانه عابدنیا
: استراحت مطلق روایت تلخی است از چهره‌ی آشفته و افسارگسیخته‌ی تهران؛ شهری که آلودگی سرتاسر آن را گرفته است. از جنوب شهر و کارگرانی که در جوار کرم‌ها زندگی می‌کنند تا شمال شهر و کارخانه‌داری که سنگ توالت می‌فروشد...

گفتگو با مجید صالحی: نقاهت طولانی، استراحت مطلق
گفت‌و‌گو کننده:
سعید قاضینژاد - صالحی: من شغل‌های مختلفی را به صورت پاره‌وقت در نوجوانی و ابتدای جوانی تجربه كردم. در محله‌ای بزرگ شدم كه خیلی باید مراقب خودت می‌بودی تا در دام بسیاری چیزها نیفتی. دیدن آن آدم‌ها و زندگی كردن با آنان در تجربه‌های بازیگری‌ام كمكم کرده است. از طرفی زندگی شخصی‌ و بالا رفتن سن هم در تغییر نگاه به بازیگری و ذائقه‌ی انسان تأثیرگذار خواهد بود...

پریدن از ارتفاع کم (حامد رجبی): شوکران
مصطفی جلالی
فخر: فیلمی کوچک که مهم‏‌ترین موفقیتش نمایش و القای ملال است؛ از آن دست فیلم‏‌هایی که پس از پایان، تمام نمی‏‌شوند و می‏‌توان رنج تک‌افتادگی‏ زن غمگین داستان را درد کشید. بیست دقیقه‌ی نخست فیلم می‌‏تواند باعث این سوء‏تفاهم شود که باز با داستانی شبیه فرمول آثار اصغر فرهادی مواجهیم که...

روز مبادا (فائزه عزیزخانی): علیه توهم «برشی از زندگی»
امیر پوریا:
در روز مبادا در تمام جای‌گیری‌های شبه‌مستند دوربین مثلاً در کج‌وکوله شدن کادر موقع دعوای مادر و پدر در اوایل فیلم یا جایی که مادر خودش دوربین را کج می‌گذارد و روشن می‌کند و از دخترش به‌اصطلاح «حلالیت می‌طلبد»، هیچ جا رخداد جلوی دوربین اهمیتی کم‌تر از تکنیک بصری مستندنما ندارد...

گفتوگویی در آشپزخانه با فائزه عزیزخانی و شیرین آقارضاکاشی، کارگردان و بازیگر فیلم «روز مبادا»: با درد به خدا نزدیكترم
گفت‌و‌گو کننده:
هوشنگ گلمکانی - عزیزخانی: فیلم‌نامه با مرگ مادر به پایان می‌رسید؛ بر خلاف نظر آقای کیارستمی که آن را دوست نداشتند و حتی گفتند: من این پایان را نمی‌فهمم، من هم‌چنان اصرار داشتم که به همان صورت بماند. نمی‌خواستم فیلم‌نامه پایان باز داشته باشد و بر خلاف الگوی کیارستمی، می‌خواستم این اتفاق برای مادر بیفتد...

آرشیو1
شماره:۵۶۰ (مرداد ۱۳۹۸)
شماره:۵۵۹ (تیر ۱۳۸۹)
شماره:۵۵۸ (خرداد ۱۳۹۸)
شماره:۵۵۷ (اردیبهشت ۱۳۹۸)
شماره:۵۵۶ (فروردین ۱۳۹۸)
شماره:۵۵۵ (اسفند ۱۳۹۷)
شماره:۵۵۴ (۱۰ بهمن ۱۳۹۷)
شماره:۵۵۳ (بهمن ۱۳۹۷)
شماره:۵۵۲ (دی ۱۳۹۷)
شماره:۵۵۱ (۲۰ آذر ۱۳۹۷)
شماره:۵۵۰ (آذر ۱۳۹۷)
شماره:۵۴۹ (آبان ۱۳۹۷)
شماره:۵۴۸ (مهر ۱۳۹۷)
شماره:۵۴۷ (۲۰ شهریور ۱۳۹۷)
شماره:۵۴۶ (شهریور ۱۳۹۷)
شماره:۵۴۵ (مرداد ۱۳۹۷)
شماره:۵۴۴ (تیر ۱۳۹۷)
شماره:۵۴۳ (خرداد ۱۳۹۷)
شماره:۵۴۲ (۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۷)
شماره:۵۴۱ (اردیبهشت ۱۳۹۷)
شماره:۵۴۰ (فروردین ۱۳۹۷)
شماره:۵۳۹ (اسفند ۱۳۹۶)
شماره:۵۳۸ (۱۲ بهمن ۱۳۹۶)
شماره:۵۳۷ (بهمن ۱۳۹۶)
شماره:۵۳۶ (ویژه‌ی زمستان ۱۳۹۶)
شماره:۵۳۵ (دی ۱۳۹۶)
شماره:۵۳۴ (آذر ۱۳۹۶)
شماره:۵۳۳ (نیمه‌ی دوم آبان ۱۳۹۶)
شماره:۵۳۲ (آبان ۱۳۹۶)
شماره:۵۳۱ (مهر ۱۳۹۶)
شماره:۵۳۰ (۲۰ شهریور ۱۳۹۶)
شماره:۵۲۹ (شهریور ۱۳۹۶)
شماره:۵۲۸ (مرداد ۱۳۹۶)
شماره:۵۲۷ (تیر ۱۳۹۶)
شماره:۵۲۶ (خرداد ۱۳۹۶)
شماره:۵۲۵ (۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۶)
شماره:۵۲۴ (اردیبهشت ۱۳۹۶)
شماره:۵۲۳ (فروردین ۱۳۹۶)
شماره:۵۲۲ (اسفند ۱۳۹۵)
شماره:۵۲۱ (۱۲ بهمن ۱۳۹۵)
شماره:۵۲۰ (بهمن ۱۳۹۵)
شماره:۵۱۹ (۲۰ دی ۱۳۹۵)
شماره:۵۱۸ (دی ۱۳۹۵)
شماره:۵۱۷ (آذر ۱۳۹۵)
شماره:۵۱۶ (بیست آبان ۱۳۹۵)
شماره:۵۱۵ (آبان ۱۳۹۵)
شماره:۵۱۴ (مهر ۱۳۹۵)
شماره:۵۱۳ (۲۰ شهریور ۱۳۹۵)
شماره:۵۱۲ (شهریور ۱۳۹۵)
شماره:۵۱۱ (مرداد ۱۳۹۵)
شماره:۵۱۰ (تیر ۱۳۹۵)
شماره:۵۰۹ (خرداد ۱۳۹۵)
شماره:۵۰۸ (شماره‌ی ویژه بهار)
شماره:۵۰۷ (اردیبهشت ۱۳۹۵)
شماره:۵۰۶ (فروردین ۱۳۹۵)
شماره:۵۰۵ (اسفند ۱۳۹۴)
شماره:۵۰۴ (۱۱ بهمن ۱۳۹۴ - ویژه‌ی جشنواره فیلم فجر)
شماره:۵۰۳ (بهمن ۱۳۹۴)
شماره:۵۰۲ (نیمه‌ی دی ۱۳۹۴)
شماره:۵۰۱ (دی ۱۳۹۴)
شماره:۵۰۰ (آذر ۱۳۹۴)
شماره:۴۹۹ (شماره ویژه‌ی پاییز ۱۳۹۴)
شماره:۴۹۸ (آبان ۱۳۹۴)
شماره:۴۹۷ (مهر ۱۳۹۴)
شماره:۴۹۶ (۲۱ شهریور ۱۳۹۴ - ویژه‌ی روز ملی سینما)
شماره:۴۹۵ (شهریور ۱۳۹۴)
شماره:۴۹۴ (مرداد ۱۳۹۴)
شماره:۴۹۳ (تیر ۱۳۹۴)
شماره:۴۹۲ (خرداد ۱۳۹۴)
شماره:۴۹۱ (۲۰ اردیبهشت (شماره ویژه بهار ۱۳۹۴))
شماره:۴۹۰ (اردیبهشت ۱۳۹۴)
شماره:۴۸۹ (فروردین ۱۳۹۴)
شماره:۴۸۸ (اسفند ۱۳۹۳)
شماره:۴۸۷ (۱۲ بهمن ۱۳۹۳)
شماره:۴۸۶ (بهمن ۱۳۹۳)
شماره:۴۸۵ (نيمه دی ۱۳۹۳)
شماره:۴۸۴ (دی ۱۳۹۳)
شماره:۴۸۳ (آذر ۱۳۹۳)
شماره:۴۸۲ (۲۰ آبان ۱۳۹۳ - فوق‌العاده‌ی پاييز)
شماره:۴۸۱ (آبان ۱۳۹۳)
شماره:۴۸۰ (مهر ۱۳۹۳)
شماره:۴۷۹ (۲۱ شهريور ۱۳۹۳)
شماره:۴۷۸ (شهريور ۱۳۹۳)
شماره:۴۷۷ (مرداد ۱۳۹۳)
شماره:۴۷۶ (تير ۱۳۹۳)
شماره:۴۷۵ (خرداد ۱۳۹۳)
شماره:۴۷۴ (ويژه بهار - ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۳)
شماره:۴۷۳ (ارديبهشت ۱۳۹۳)
شماره:۴۷۲ (فروردين ۱۳۹۳)
شماره:۴۷۱ (اسفند ۱۳۹۲)
شماره:۴۷۰ (۱۲ بهمن ۱۳۹۲ (ويژه جشنواره فيلم فجر))
شماره:۴۶۹ (بهمن ۱۳۹۲)
شماره:۴۶۸ (دی ۱۳۹۲)
شماره:۴۶۷ (آذر ۱۳۹۲)
شماره:۴۶۶ (شماره‌ی ۴۶۶، ویژه‌ی پاييز ۱۳۹۲)
شماره:۴۶۵ (آبان ۱۳۹۲)
شماره:۴۶۴ (مهر)
شماره:۴۶۳ (۲۱ شهريور)
شماره:۴۶۲ (شهريور ۱۳۹۲)
شماره:۴۶۱ (مرداد ۱۳۹۲)
شماره:۴۶۰ (تير ۱۳۹۲)
شماره:۴۵۹ (خرداد ۱۳۹۲)
شماره:۴۵۸ (شماره ويژه بهار - ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۲)
شماره:۴۵۷ (ارديبهشت ۱۳۹۲ )
شماره:۴۵۶ (فروردين ۱۳۹۲)
شماره:۴۵۵ (اسفند ۱۳۹۱)
شماره:۴۵۴ (۱۲ بهمن ۱۳۹۱ (ويژه جشنواره فيلم فجر))
شماره:۴۵۳ (بهمن ۱۳۹۱)
شماره:۴۵۲ (دی ۱۳۹۱)
شماره:۴۵۱ (آذر)
شماره:۴۵۰ (نیمه آبان ۱۳۹۱ | ویژه‌ی سی سالگی)
شماره:۴۴۹ (آبان ۱۳۹۱)
شماره:۴۴۸ (مهر ۱۳۹۱)
شماره:۴۴۷ (۲۱ شهریور ۱۳۹۱)
شماره:۴۴۶ (شهریور ۱۳۹۱)
شماره:۴۴۵ (مرداد ۱۳۹۱)
شماره:۴۴۴ (تیر‌ماه ۱۳۹۱)
شماره:۴۴۳ (خرداد ۱۳۹۱)
شماره:۴۴۲ (شماره ویژه بهار - ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۱)
شماره:۴۴۱ (اردیبهشت ۱۳۹۱)
شماره:۴۴۰ (فروردین)
شماره:۴۳۹ (اسفند)
شماره:۴۳۸ (۱۲ بهمن ۱۳۹۰)
شماره:۴۳۷ (بهمن ۱۳۹۰ )
شماره:۴۳۶ (دی‌ماه ۱۳۹۰)
شماره:۴۳۵ (آذر ۱۳۹۰)
شماره:۴۳۴ (شماره ویژه پاییز - ۱۷ آبان ۱۳۹۰ )
شماره:۴۳۳ (آبان ۱۳۹۰ )
شماره:۴۳۲ (مهر ۱۳۹۰)
شماره:۴۳۱ (شماره ویژه‌ی روز ملی سینما - ۲۱ شهریور ۱۳۹۰ )
شماره:۴۳۰ (شهریور ۱۳۹۰ )
شماره:۴۲۹ (مرداد ۱۳۹۰)
شماره:۴۲۸ (تیر ماه ۱۳۹۰)
شماره:۴۲۷ (خرداد ۱۳۹۰)
شماره:۴۲۶ (شماره ویژه بهار - ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۰)
شماره:۴۲۵ (اردیبهشت ۱۳۹۰ )
شماره:۴۲۴ (نوروز ۱۳۹۰)
شماره:۴۲۳ (اسفند ۱۳۸۹)
شماره:۴۲۲ - ویژه جشنواره فیلم فجر (۱۶ بهمن ۱۳۸۹)
شماره:۴۲۱ (بهمن ۱۳۸۹)
شماره:۴۲۰ (دی‌ماه ۱۳۸۹)
شماره:۴۱۹ (آذر ۱۳۸۹)
شماره:۴۱۸ (شماره ویژه پاییز - ۲۰ آبان ۱۳۸۹)
شماره:۴۱۷ (آبان ۱۳۸۹)
شماره:۴۱۶ (مهر ۱۳۸۹)
شماره:۴۱۵ (شماره ویژه روز ملی سینما - ۲۱ شهریور ۱۳۸۹ )
شماره:۴۱۴ (شهریور ۱۳۸۹)
شماره:۴۱۳ (مرداد ۱۳۸۹)
شماره:۴۱۲ (تیر ماه ۱۳۸۹)
شماره:۴۱۱ (خرداد ۱۳۸۹)
شماره:۴۱۰ (شماره ویژه بهار - ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۹ )
شماره:۴۰۹ (اردیبهشت ۱۳۸۹ )
شماره:۴۰۸ (اول فروردین ۱۳۸۹)
شماره:۴۰۷ (اول اسفند ۱۳۸۸)
شماره:۴۰۶ - ویژه جشنواره فجر (۵ بهمن ۱۳۸۸ )
شماره:۴۰۵ (اول بهمن ۱۳۸۸)
شماره:۴۰۴ (دی ۱۳۸۸)
شماره:۴۰۳ (آذر ۱۳۸۸)
شماره:۴۰۲ (نیمه آبان - ویژه پاییز ۱۳۸۸)
شماره:۴۰۱ (اول آبان ۱۳۸۸)
شماره:۴۰۰ (۱ مهر ۱۳۸۸)
شماره:۳۹۹ (ویژه روز ملی سینما) (۲۱ شهریور ۱۳۸۸)
شماره:۳۹۸ (شهریور ۱۳۸۸)
شماره:۳۹۷ (مرداد ۱۳۸۸)
شماره:۳۹۶ (تیر ۱۳۸۸ )
شماره:۳۹۵ (خرداد ۱۳۸۸)
شماره:۳۹۴ (ویژه بهار - نیمه‌ اردیبهشت ۱۳۸۸)
شماره:۳۹۳ (اردیبهشت ۱۳۸۸ )
شماره:۳۹۲ (ویژه‌ی نوروز ۱۳۸۸)
شماره:۳۹۱ (اسفند ۱۳۸۷)
شماره:۳۹۰ (ویژه‌ی ویژه بیست‌و‌هفتمین جشنواره‌ی فیلم فجر- ۱۲ بهمن ۱۳۸۷)
شماره:۳۸۹ (بهمن ۱۳۸۷)
شماره:۳۸۸ (دی ۱۳۸۷)
شماره:۳۸۷ (آذر ۱۳۸۷ )
شماره:۳۸۶ (ویژه پاییز - ۱۸ آبان ۱۳۸۷)
شماره:۳۸۵ (آبان ۱۳۸۷)
شماره:۳۸۴ (مهر ۱۳۸۷)
شماره:۳۸۳ (ویژه‌ی روز ملی سینما - نیمه‌ی دوم شهریور ۱۳۸۷)
شماره:۳۸۲ (شهریور ۱۳۸۷)
شماره:۳۸۱ (مرداد ۱۳۸۷)
شماره:۳۸۰ (تیر ۱۳۸۷)
شماره:۳۷۹ (خرداد ۱۳۸۷)
شماره:۳۷۸ (ویژه بهار - نیمه‌ اردیبهشت ۱۳۸۷)
شماره:۳۷۷ (اردیبهشت ۱۳۸۷)
شماره:۳۷۶ (فروردین - ویژه‌ی نوروز ۱۳۸۷)
شماره:۳۷۵ (اسفند ۱۳۸۶)
شماره:۳۷۴ (ویژه بیست‌وششمین جشنواره فیلم فجر - ۱۲ بهمن ۱۳۸۶)


همکاران این شماره: محسن بیگ‌آقا،امیر پوریا، محمد جعفری، مصطفی جلالی‌فخر، محمد حقیقت، احمدرضا دالوند، مهرزاد دانش، پوریا ذوالفقاری، محسن سیف، آنتونیا شرکا، احمد طالبی‌نژاد، جواد طوسی، ریحانه عابدنیا، نیما عباس‌پور، اوکتای عزت‌اوغلو، بهزاد عشقی، سعید قاضی‌نژاد، غزل گلمکانی، امیر گنجوی، محمدسعید محصصی، صبا محمودیان، حمیدرضا مدقق، مازیار معاونی، احسان ناظم‌بکایی، محدثه واعظی‌پور/ صفحه‌آرایی: علی سمیعیمقدم